http://www.gilamard.com

فرق مرد ثروتمند و زن ثروتمند!

2

 

خانه بیل گیتس در واشنگتن

داشتم زندگی ثروتمندترین آدم های جهان رو مطالعه می کردم؛ بلکه راه پولدار شدن را یاد بگیرم! بطور اتفاقی رابطه عجیبی میان جنسیت و پولدار شدن آدم ها یافتم. از شما هم دعوت می کنم، در صورتی که متوجه نکته خاصی شدید، حتما نظر بدهید. روش نظر دادن: روی عنوان (فرق مرد ثروتمند و زن ثروتمند) تیک بزنید و در زیر صفحه جدید پیام بگذارید.

ثروتمندترین مردان جهان:

1. کارلوس اسلیم هلو (Carlos Slim Helu)

شهروند مکزیک، 70 ساله، کل دارایی: 53.5 میلیارد دلار.

ابرمرد مخابرات در کشور مکزیک. او با خصوصی سازی شرکت ملی مخابرات مکزیک در دهه 1990، جایگاه خود در این عرصه را استوار کرد. در حالیکه یک سال پیش، وی رتبه سوم را در اختیار داشت، امسال توانست مقام نخست جهان را از آن خود کند.

کارلوس اسلیم هلو همچنین صاحب یک شرکت عمرانی است که در جاده سازی و زیرساخت های صنعت انرژی فعالیت می کند. وی بخشی از سهام چند شرکت، از جمله موسسه نیویورک تایمز (ناشر روزنامه معروف آمریکایی) را هم در اختیار دارد.

“اسلیم” فرزند یک مهاجر لبنانی، دارای مدرک کارشناسی، و دارای 6 فرزند است. همسر وی که او هم لبنانی-مکزیکی بود، در سال 1999 درگذشت.

وی چندی پیش 65 میلیون دلار برای پیشرفت علم پزشکی ژنوم پرداخت. اسلیم در این راه با Eli Broad، میلیاردر آمریکایی همکاری می کند.

 

2. ویلیام هنری گیتس سوم

شهروند ایالات متحده آمریکا (واشنگتن)، 54 ساله، کل دارایی: 53 میلیارد دلار.

بیل گیتس شرکت تولید نرم افزار میکروسافت را در سن 19 سالگی و در زیرزمین خانه پدرش بنیان گذاشت! او هم اینک صاحب 10 درصد از سهام میکروسافت است. 40 درصد کل دارایی “گیتس” به سهام او در این شرکت مربوط می شود. گیتس همچنین یکی از سهامداران عمده سرمایه گذاری کاسکید (Cascade Investments) است. وی از طریق سرمایه گذاری کاسکید، در هتل های زنجیره ای چهارفصل و شرکت Televisa نیز سهام دارد. تلویزا، مالک چندین شبکه تلوزیونی و موسسه های ضبط موسیقی و حتی تیم فوتبال در مکزیک و دیگر کشورهای اسپانیایی زبان است و دومین شرکت چندرسانه ای و سرگرمی در کشورهای اسپانیش محسوب می شود. بیل گیتس یک دهه پیش، بخش قابل توجهی از سهام خود در مایکروسافت را فروخت و آن را وقف بنیاد خیریه “بیل و ملیندا گیتس” کرد. این بنیاد خیریه در زمینه پیشرفت آموزش و پرورش و آموزش عالی و نیز مبارزه با مالاریا، سل، و ایدز در بسیاری از کشورهای جهان فعالیت می کنند.

“استیو بالمر” مدیرعامل فعلی شرکت میکروسافت، در دانشگاه با بیل گیتس و پل آلن (بنیانگذاران میکروسافت) آشنا شده بود و نخستین کارمند این شرکت بوده است.

ملیندا گیتس، همسر بیل گیتس است و این دو نفر صاحب 3 فرزند (2 دختر و یک پسر) هستند. بنیانگذار میکروسافت در مصاحبه ای گفته است که دختر 14 ساله او اجازه دارد روزی 30 تا 45 دقیقه از اینترنت استفاده کند و درضمن نرم افزار فیلتر سایت های غیراخلاقی روی دستگاه رایانه ی او نصب شده است! بیل گیتس خود دانشجوی ترک تحصیلی دانشگاه هاروارد است، اما همسر او کارشناسی ارشد دارد. 

ملیندا فرنچ، کارشناس رایانه و اقتصاد، و کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی است. وی پس از پایان تحصیل، در شرکت میکروسافت استخدام شد و در مدیریت بسیاری از پروژه های این شرکت، از جمله پابلیشر، اینکارتا، و… نقش داشت. ملیندا در سال 1994 با بیل گیتس، مدیرعامل وقت میکروسافت ازدواج کرد و از آن پس ملیندا گیتس نامیده شد. بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس تا کنون 24 میلیارد دلار (24 تریلیون تومان) در کشورهای مختلف هزینه کرده است.

 

3. وارن بافت (Warren Buffet)

شهروند ایالات متحده آمریکا (نبراسکا)، 79 ساله، کل دارایی: 47 میلیارد دلار.

“بافت” سهامدار اصلی موسسه مالی و بانکی برکشایر هث اوی (Berkshire Hathaway) است. او در سال 2008، یعنی زمانی که وضعیت بازار جهانی رو به رکود نهاد، با هوشیاری، 5 میلیارد دلار در گلدمن ساکس (گروه سرمایه گذاری، مدیریت مالی، و عرضه اوراق بهادار)، و 3 میلیارد دلار در جنرال الکتریک (بزرگترین شرکت تولید صنایع برقی و الکترونیکی در جهان) سرمایه گذاری کرد. وی همچنین به تازگی شرکت بزرگ راه آهن “برلینگتون نورترن سانتافه” را به ارزش 26 میلیارد دلار خرید.

وارن بافت فرزند یک سهامدار معروف در ایالات نبراسکا است. او و بنجامین گراهام، سرمایه گذار، همدیگر را در کلاس دانشکده اقتصاد دانشگاه کلمبیا دیدند و در سال 1965 تصمیم گرفتند شرکت نساجی برکشایر هت اوی را بخرند. سپس با این شرکت در صنایع مالی، بیمه، غذایی، و حتی تولید خودروهای برقی سرمایه گذاری کردند.

وارن بافت دارای مدرک کارشناسی ارشد، و صاحب 3 فرزند است. وارن در سال 1952 با سوزان بافت نی تامپسون، ازدواج کرد. این دو از سال 1977 جدا از یکدیگر زندگی کردند، اما تا سال 2004 که سوزان درگذشت، طلاق نگرفتند!

حالا ثروتمندترین زنان جهان: 

1. کریستی والتون

 شهروند ایالات متحده آمریکا (وایومینگ)، 55 ساله، کل دارایی: 20 میلیارد دلار.

“کریستی” همسر جان والتون، پسر بنیانگذار و یکی از وارثان فروشگاه های زنجیره ای وال مارت است. وال مارت، بزرگترین فروشگاه زنجیره ای در آمریکا است. زمانی که جان والتون در جریان یک سانحه هوایی در سال 2005 درگذشت، همه اموال او به همسرش رسید.

 

2. آلیس والتون

شهروند ایالات متحده (تگزاس)، 60 ساله، کل دارایی: 19.5 میلیارد دلار.

سام، پدر آلیس، و جیمز، عمویش، در سال 1962 اولین فروشگاه وال مارت را بنیان گذاشتند. وال مارت، امروز 7900 شعبه و 2 میلیون کارمند دارد. این زنجیره عظیم، سالانه حدود 400 میلیارد دلار کالا می فروشد.

آلیس والتون در حال ساختن موزه Crystal Bridges (پل های شیشه ای) در بنتون ویل ایالت آرکانزاس است.

آلیس از همسر خود جدا شده.

3. لیلیان بتنکور (Liliane Bettencourt)

شهروند فرانسه (پاریس)، 87 ساله، کل دارایی: 15 میلیارد دلار.

“لیلیان” وارث شرکت L’Oreal، بزرگترین تولیدکننده محصولات آرایشی و زیبایی در جهان است. پدر وی، یوجین شولر، یک شیمی دان جوان بود که در سال 1907 با اختراع فرمولی برای رنگ مو، پایه گذار اوریل شد و در سال 1909 شرکت خود را ثبت کرد.

 

4. سوزان کلاتن

شهروند آلمان، 47 ساله، کل دارایی: 12 میلیارد دلار.

“سوزان” دختر و یکی از ورثه ی هربرت کوانت، مالک شرکت خوروسازی BMW است که در سال 1982 درگذشت. سوزان کلاتن متاهل و دارای 3 فرزند است. سال گذشته، دوست پسر سابق وی با نیت اخاذی، تهدید کرد که فیلم و عکس های ناجور او را روی اینترنت منتشر خواهد نمود. پس از مراجعه سوزان به پلیس و دستگیری متهم، مرد اخاذ به 6 سال زندان محکوم شد و البته آبروریزی بزرگی هم نصیب خانم سوزان کلاتن شد.

سوزان کلاتن، همچنین سرمایه گذار و مالک 88 درصد از سهام شرکت داروسازی آتلانا در آلمان است.

5. بریجیت راسینگ

شهروند سوییس، 86 ساله، کل دارایی: 11 میلیارد دلار.

خانم راسینگ، پس از درگذشت همسرش (گاد راسینگ)، مالک شرکت Tetra Laval، بزرگترین شرکت بسته بندی در جهان شد. پدر شوهر خانم بریجیت در سال 1944، شرکت Tetra را بنیان گذاشته بود. یورن، پسر بزرگ بریجیت، در کارهای مشاوره مالی (ادغام و خرید شرکت ها)؛ کریستن، دخترش، در کار پرورش اسب؛ و “فین”، پسر دیگرش هم در سوئد مدیرعامل یک موسسه اقتصادی است.

خانم بریجیت راسینگ را در سوییس به عنوان فردی آرام و بی سر و صدا می شناسند.

نظر یادتون نره!

اینترنت، معیار توسعه یافتگی

0

اقتصاددانان برای تشخیص توسعه یافتگی، سنجه های مختلفی را استفاده می کنند؛ بعضی ها به تولید ناخالص ملی (GDP)، یعنی مجموع ارزش تولید و خدمات یک کشور در طول یک سال توجه می کنند… بنابراین، نه تنها تولید کالا (خودرو، تلوزیون، رایانه، برنج، میوه،…)، بلکه گردش مالی در بخش خدمات (صنعت گردشگری، سینما، کنسرت موسیقی، صنعت بانکداری، بیمه و…) هم در تعیین GDP محاسبه می شود. فعلا آمریکا با تولید ناخالص داخلی 14 تریلیون دلار در سال، بالاترین GDP را در اختیار دارد. ژاپن و چین با حدود 7 تریلیون دلار، دوم و سوم هستند (البته پیش بینی شده، امسال چین کشور ژاپن را پشت سر بگذارد). آلمان هم با حدود 3 تریلیون دلار، در جایگاه بعدی است.

بعضی ها هم به تولید سرانه (GDP per Capita) بیشتر از خود تولید ناخالص بها می دهند. تولید سرانه عبارت است از تولید ناخالص داخلی (GDP) تقسیم بر جمعیت کشور. روشن است که هر چه جمعیت کشوری بیشتر باشد، خواه ناخواه GDP افزایش می یابد. از نظر این گروه از کارشناسان، مهم است که بدانند یک کشور با چه جمعیتی به چنین حجمی از تولید ناخالص داخلی دست یافته است. تولید سرانه در ایالات متحده 46 هزار دلار، در آلمان 34 هزار دلار، در ژاپن 32 هزار دلار، و در چین 6 هزار و پانصد دلار است.

حالا من یک معیار جدید و کاملا منحصر به فرد برای سنجش توسعه یافتگی کشورها کشف کرده ام که فکر می کنم واقعا در خور توجه باشد. در حالیکه از روی کنجکاوی داده های آماری بخش اینترنت در کشورهای مختلف را جستجو می کردم، متوجه شدم که ارتباط جالبی میان “درصد کاربران اینترنت به کل جمعیت” و “درصد کاربران اینترنت پرسرعت” از یک سو و “توسعه یافتگی” از سوی دیگر وجود دارد. به آمار چند کشور توسعه یافته در آسیا توجه کنید؛ در همه این کشورها، بیش از “دوسوم” کل جمعیت، کاربر اینترنت هستند و بیش از “یک سوم” از کاربران، از اینترنت پرسرعت استفاده می کنند (خط اول: جمعیت کشور؛ خط دوم: جمعیت و درصد کاربران؛ خط سوم: کاربران اینترنت پرسرعت):

کشور

جمعیت

کاربر اینترنت

کاربر اینترنت پرسرعت

ژاپن

127,078,679

95,979,000 (75.5%)

30,107,300

کره جنوبی

48,508,972

37,475,800 (77.3%)

15,474,900

تایوان

22,974,347

15,143,000 (65.9%)

5,024,400

سنگاپور

4,657,542

3,370,000 (72.4%)

1,003,100

هنگ کنگ

7,055,071

4,878,713 (69.2%)

1,962,500

حالا چند تا کشور توسعه نیافته:

کشور

جمعیت

کاربر اینترنت

کاربر اینترنت پرسرعت

پاکستان

174,578,558

18,500,000 (10.6%)

168,100

ویتنام

88,578,758

22,779,887 (25.7%)

2,531,445

تایلند

65,998,436

16,100,000 (24.4%)

950,000

فیلیپین

97,976,603

24,000,000 (24.5%)

1,045,700

هندوستان

1,156,897,766

81,000,000 (7.0%)

5,280,000

این تناسب دقیقا در قاره های دیگر هم دیده می شود. یعنی هر چه کشور پیشرفته تر باشد، درصد بیشتری از مردم آن کشور از اینترنت استفاده می کنند و تعداد بیشتری از کاربران، به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند.

حالا جالب اینه…: میان تصوری که ما از اینترنت پرسرعت داریم، با تصور کشورهای دیگر از اینترنت پرسرعت، از زمین تا آسمان فرق است. جدول زیر، اینترنت ADSL در ایران، بدون محدودیت حجمی، را نشان می دهد:

تعرفه خدمات ADSL نامحدود داتک تلکام در تهران
عنوان دوره قیمت ماهانه ٪۳ عوارض شارژ دوره
۱۲۸ کیلوبیت/ثانیه ۱ ماهه نامحدود ۳۹۷,۷۶۸ ۱۲,۲۳۲ ۴۲۰,۰۰۰
۲۵۶ کیلوبیت/ثانیه ۱ ماهه نامحدود ۷۵۶,۹۹۲ ۲۳,۰۰۸ ۷۹۰,۰۰۰
۵۱۲ کیلوبیت/ثانیه ۱ ماهه نامحدود ۱,۴۰۷,۴۷۶ ۴۲,۵۲۴ ۱,۴۶۰,۰۰۰
۱ مگابیت/ثانیه ۱ ماهه نامحدود ۲,۲۹۰,۹۷۲ ۶۹,۰۲۸ ۲,۳۷۰,۰۰۰

حالا اینترنت ADSL شرکت اکستریم دی اس ال در آمریکا. قیمت ها را بر اساس دلار 1000 تومان به پول ایران تبدیل کرده ام. توجه داشته باشید که آمریکا از نظر سرعت اینترنت، کشوری کاملا معمولی است؛ کشورهای اروپایی، ژاپن، و کره جنوبی، از این نظر، همیشه از آمریکا جلوتر بوده اند.

عنوان

دوره

قیمت ماهانه

768  کیلوبیت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

14950 تومان

1.5 مگابایت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

19950 تومان

3 مگابایت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

24950 تومان

6 مگابایت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

29950 تومان

منبع جدول بالا: https://www.dslextreme.com/Services/Internet/DSL/Default.aspx

خیلی جالبه نه؟ در ایران، ADSL با سرعت 128 کیلوبایت و محدودیت استفاده 3 گیگ در ماه می دهند 19 هزار تومان (بعضی شرکت ها 14 هزار تومان)، بعد تازه اسمش را هم می گذارند اینترنت پرسرعت. بالای 128 هم که به کاربران خانگی نمی دهند…مبادا ما هم بشیم مثل کره و ژاپن! در آمریکا تا 6 مگابایت در ثانیه اینترنت معمولی بشمار می رود. اینترنت پرسرعت  از نظر آنها بیسیم (wireless) هست. در ادامه فهرست اینترنت پرسرعت بیسیم شرکت ورایزون در آمریکا را مشاهده می کنید:

عنوان

دوره

قیمت ماهانه

15 مگابایت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

49900 تومان

25 مگابایت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

64990 تومان

50 مگابایت/ثانیه

۱ ماهه نامحدود

139950 تومان

منبع جدول بالا: http://www22.verizon.com/Residential/internet

 پس شما به عنوان کاربر خانگی اختیار دارید که ماهی 15 هزار تومان بدهید و از اینترنت DSL با سرعت 768 کیلوبایت در ثانیه استفاده کنید، یا ماهی 140 هزار تومان بدهید و از اینترنت فضایی 50 مگابایت در ثانیه استفاده کنید.

رفاه اجتماعی

0

با یک آشنا برسر موضوع رفاه اجتماعی در ایران بحث می کردیم. این خویشاوند ما معتقد بود «همه جا همین است» و «شما که جاهای دیگر را ندیده اید…». استدلال ما هم این بود که اگر همه جا همین بود، این تعداد از هموطنان ما هر سال کشورمان را به نیت زندگی در غربت (از کانادا و اروپا و آمریکا بگیرید تا ژاپن و حتی ترکیه و امارات عربی) ترک نمی کردند.

خلاصه کنجکاوی و احساس نیاز به داشتن اطلاعات دقیق باعث شد چند روزی اینترنت و موتورهای جستجوگر آنرا زیر و رو کنم تا داده هایی موثق درباره میزان درآمد و مخارج زندگی مردم در آمریکا بعنوان نمونه ای از یک کشور صنعتی را گردآوری کنم.

برای مشاهده حقوق یک کارمند در ایالات متحده کافی است عبارت «average salaries» را در گوگل جستجو کنید. یکی از نخستین سایت هایی که به شما معرفی می شود، وبگاه salary.com است. وارد این سایت شوید و شغل مورد نظر خود را وارد کنید. من این کار را در مورد دو حرفه که معمولا کمترین دستمزدها را هم دارند انجام دادم؛ «معلم دوره ابتدایی (دبستان)» و «پرستار». نتیجه این شد:

Teacher Elementary School

25th%ile

Median

75th%ile

the United States

$41,144

$50,227

$59,574

  Staff Nurse – RN

25th%ile

Median

75th%ile

the United States

$55,834

$62,089

$67,766

 متوسط درآمد یک معلم دبستان: 50 هزار دلار در سال، 4160 دلار در ماه. یعنی «4 میلیون و 160 هزار تومان در ماه».

متوسط درآمد یک پرستار: 62 هزار دلار در سال، 5166 دلار در ماه. یعنی «5 میلیون و 160 هزار تومان در ماه».

خوب با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسیم که یک آقا و خانم کارمند روی هم حداقل ماهی 10 هزار دلار (10 میلیون تومان) درآمد دارند. حالا ببینیم مخارج در این کشور مورد نظر چگونه است. باز با جستجو در اینترنت بهای برخی از اقلام خوراکی را پیدا می کنیم:

یک. شیر پرچرب Parmalat، یک لیتر: 2.99$ (تقریبا 3 هزار تومان)

دو. برنج سفید Uncle Ben’s، 32 انس (900 گرم): 4.49$ (تقریبا کیلویی 5 هزار تومان)

سه. روغن مایع گیاهی Crisco، 48 انس (تقریبا 1.5 کیلو): 5.75$ (یک و نیم لیتر، پنج هزار و هفتصد تومان)

چهار. گوشت گاو مخلوط، هر پوند 2.95$. هر پوند تقریبا نیم کیلو است. یعنی کیلویی 6 هزار تومان.

پنج. گوشت پاک شده و خرد شده (ground beef) و گوشت خرشتی (stew beef): هر پوند 3.5$ (کیلویی 7 هزار تومان)

شش. گوشت راسته (steak & roast): هر پوند 6.5$ (کیلویی 13 هزار تومان)

حالا برویم سراغ بهای خانه و آپارتمان. برای اینکار کافی است به سایت house.info سری بزنیم. برای نمونه، دو ساختمان زیر را در نظر بگیریم:Canton

خانه ای ویلایی در شهر کانتون ایالت می سی سی پی،  سه خوابه، دو حمام، با حیاط، باغچه، و محوطه، بعلاوه لوازم خانه 162 هزار دلار (162 میلیون تومان).

 

 

 

 

Hyde Park

آپارتمان در منطقه Hyde Park شهر شیکاگو، سه خوابه، دو حمام، دو حیاط، جکوزی، شومینه، پارکینگ،… 179 هزار دلار (179 میلیون تومان).

Nama2Nama

این هم بهای بلیط در بعضی از سینماهای شهر لس آنجلس که احتمالا براساس بزرگی و امکانات سینما تعیین می شود:

سینما “Regency Faifax 3”: بلیط 6.5$

سینما “Pacific Sherman Oaks 5”: بلیط 10.75$

سینما “AMC Citywalk Stadium 19”: بلیط 12$

سینما “ArcLight Hollywood”: بلیط 14$

منبع بهای بلیط سینما: http://movies.yahoo.com/showtimes-tickets

کتاب دزدی در تهران بزرگ!

1

خیابان دانشگاه، نبش خیابان انقلاب، انتشارات توس، ظهر پنج شنبه 1388.7.16 :

دو کتاب تاریخ در ویترین کتابفروشی نظرم را جلب می کند و برای خرید آنها وارد مغازه می شوم. کتابفروش همسایه دارد برای فروشنده توس از اتفاقی که برایش افتاده می گوید: «…دختره دیروز باز هم آمد؛ رفت همان گوشه و همان کتاب را گذاشت توی کیفش…رفتم گفتم خانم کتاب رو لطفا بدهید. گفت من دفعه اولم است که اینجا می آیم؛ گفتم شما توی هوا به این خنکی خیس عرق شدید…برای چی اینکار رو می کنید؟!…لطفا کتاب رو بدهید…»

وقتی کتابفروش همسایه خارج شد، به کتابفروش توس با لبخند گفتم عجب دزد بیچاره ای بوده که کتاب دزدیده!! گویا با این حرفم نمک پاشیدم روی زخم فروشنده! از پشت پیشخوان کتابفروشی بیرون آمد و رفت طرف یکی از قفسه ها و گفت: «باور می کنی؟ دانشجو…دانشجویی که مشتری خودم بوده، این کتاب جیبی حافظ رو گذاشته جیبش…! آخه، تو اون کتاب جلد گالینگور 20 هزارتومانی حافظ را بدزد من میگم پول نداری…وقتی مشتری آدم کتاب 2 هزارتومانی می دزده یعنی چه؟!» خلاصه اینکه کتابفروش توس معتقد بود که خیلی ها بصورت تفننی یا از روی عادت کتاب می دزدند. می گفت ما از دست اینها به هرکس وارد مغازه می شود، شک می کنیم.

از مغازه که خارج شدم، به یاد جاگذاشتن دیشکنری ام در اتوبوس شرکت واحد افتادم. دو سال پیش بود. وقتی به رییس خط مراجعه کردم و گفتم که وسیله ام در اتوبوس جامانده، از من پرسید: «وسیله ات چه بوده؟» و وقتی گفتم «دیکشنری»، همراه با دوستش به ریشم خندید و گفت آقا اینجا ملت کیف پول شان را گم کنند، یک دهم درصد ممکن است دوباره پیداش کنند، کتاب رو که خدا بیامرزه!!

به داستان خودم و داستان های دو کتابفروش فکر می کردم و می گفتم واقعا جامعه ما را چه شده است؟ اگر در «پایتخت» جامعه مذهبی با تمدنی چند هزارساله، مردم برای حفظ اموال خود باید دو دستی آنرا بچسبند، پس لس آنجلس و توکیو و پاریس و هامبورگ چه خبر است؟! اگر دزدی آشکارترین نماد فساد اخلاقی باشد، باید اعتراف کنیم اخلاق و ارزش های انسانی در جامعه امروز ما زیر یک علامت سوال بزرگ قرار دارد.

این را می دانیم که «اقتصاد خوب و رفاه اجتماعی» با «میزان کلی جرم در جامعه» نسبت معکوس دارد. یعنی هرچه رفاه اجتماعی بیشتر باشد، جرم کمتر می شود. در عین حال، این را هم می دانیم که تربیت خانوادگی یک فرد در آلوده شدن یا آلوده نشدن او به جرم نقشی به سزا دارد. یعنی فردی که بقول معروف «انسانی با خانواده» است، به این سادگی ها حاضر نمی شود کتاب بدزدد. با این آگاهی، دوست دارم به یکی از دو گزینه ی مطرح شده در پرسش نظرسنجی (کنار صفحه) رای بدهید و اگر توضیحی اضافه بر آن هم وجود دارد، روی نام این مقاله تیک کنید و در زیر صفحه جدید، نظر بدهید: چه باید کرد؟

جوک های ایرانی و جوک های خارجی (1)

2

مجله Readers Digest یک بخش ثابت برای لطیفه دارد و من معمولا یکی از کارهایی که در زمان فراغت انجام می دهم این است که جوک های این مجله را بخوانم. البته جوک های انگلیسی جوری است که یک ایرانی که برای بار اول آنها را می خواند احتمالا نمی داند باید در انتها بخندد یا گریه کند! این یک واقعیت است که شوخ طبعی ایرانیان در زمینه ساخت لطیفه به اوج رسیده است و این شاید ناشی از حضور طنزپردازانی بزرگ در تاریخ ادبیات فارسی باشد. با این همه پس از مدتی که در معرض لطیفه های زبان انگلیسی قرار بگیرید، کم کم با آن فضا راحت تر ارتباط برقرار می کنید و می توانید به جوک هایشان از ته دل بخندید.

اما نکته ای که پس از آشنایی با فضای جوک های انگلیسی بیش از هر چیز نظرتان را جلب می کند، متفاوت بودن موضوع جوک ها است. در کل، دو تفاوت بزرگ بین جوک های آنها و لطیفه های ما وجود دارد:

یک. آنها تا این اندازه به جوک های نژادی و قومی بها نمی دهند. کمتر می بینید یک آمریکایی بگوید: یه روز یه مکزیکی تباره…یا یه روز یه سیاه پوسته… . جوک های آمریکایی معمولا اینطوری شروع میشه: یه روز یه مرده…، یه روز یه روانشناس…، یه روز یه کشیش…

دو. جوک های بی تربیتی (!) در آمریکا هم هست، اما بطور چشمگیری در اقلیت قرار دارد. یعنی اگر شما سایت های جوک انگلیسی رو هم بگردید، از هر 10 جوک ممکن است یک جوک پیدا کنید که در حوزه بی تربیتی قرار بگیرد!

شماره جدید RD (سپتامبر 2009) امروز به دستم رسید. جالبه! این بار جوک هایی که از خوانندگانشان در کشورهای مختلف دریافت کرده اند را هم منتشر کرده اند. چند تا از جوک ها را در زیر نقل می کنم و چند تای دیگر را در قسمت دوم «جوک های ایرانی و جوک های خارجی» خواهم نوشت:

آرژانتین: یه زوج پیر توی رستوران داشتن ساندویچ شون رو نصف می کردن. یه راننده کامیون دلش می سوزه، به پیرمرده میگه «اگر اجازه بدید من یه ساندویچ مهمونتون کنم.» پیره مرد جواب میده «نه! ما همه چیزمون رو مشترک استفاده می کنیم». اما مرد میره و یه ساندویچ برای پیره زن میگیره. یه مدت میگذره و راننده کامیون متوجه میشه که پیره زن دست به ساندویچ نزده، درحالیکه پیره مرد ساندویچ خودش رو داره تموم می کنه. راننده میره جلو و میگه «من واقعا خوشحال میشم اگر اینو از من رد نکنید.» پیره مرد بهش اطمینان میده که همسرش ساندویچ اون رو خواهد خورد: «…گفتم که ما همه چیز رو مشترک استفاده می کنیم.» مرد راننده که قانع نشده بود دوباره از پیره زن می خواد که ساندویچ رو بخوره. پیره زن اینبار با غرغر میگه: «صبر کن! منتظر دندون هامون هستم!» 

جمهوری چک: یه مرده زنگ میزنه به برنامه ترانه های درخواستی رادیو و میگه «من یه کیف پول با صدهزار کرونا پول نقد توش پیدا کردم. توی کیف یه کارت شناسایی هست متعلق به آقای ژان زیگلر از شهر پراگ.» مجری برنامه میگه «خوب، چه کاری از دست ما برمیاد؟» مرد جواب میده «لطفا برای این مرد نازنین و دوست داشتنی یه ترانه قشنگ پخش کنید!»

آلمان: مردی برای اینکه سربه سر یه رمال بگذاره، میره سراغش. رمال، نگاهی به گوی جادویی اش میکنه و میگه: «تو پدر دو فرزند هستی.» مرد با تمسخر جواب میده: «هه هه! اینطور فکر می کنی؟ من سه تا فرزند دارم.» رمال پاسخ میده: «هه هه! واقعا اینطور فکر می کنی؟!!»

مجارستان: پزشک: «به توصیه ام گوش کردی که شب ها پنجره رو نبندی؟» بیمار: «بله». پزشک: «خوب، دیگه اثری از بیماری آسم نیست؟» بیمار: «چرا هست. ولی دیگه اثری از تلوزیون، گوشی موبایل، لپ تاپ، و ساعتم نیست!».

 مکزیک: مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن «آیا زمستان سختی در پیش است؟». رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برید هیزم تهیه کنید.» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟». پاسخ: «اینطور به نظر میاد». پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟». پاسخ: «صد در صد». رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توان شون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟». پاسخ: «بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!». رییس: «از کجا می دونید؟». پاسخ: «چون سرخ پوست ها دارن دیوانه وار هیزم جمع می کنن!!».

هلند: یه وکیل و یه هنرپیشه توی سفر کنار هم نشسته بودن. وکیل پیشنهاد میده که با هم این بازی انجام بدن: «از هم سوال می پرسیم و اگر من نتونستم به سوال تو جواب بدم، 50 دلار بهت میدم. اگر تو نتونستی به سوالم جواب بدی 5 دلار بده.» هنرپیشه قبول میکنه و وکیل شروع میکنه: «فاصله ماه و کره زمین چقدره؟». هنرپیشه پنج دلار در میاره و میده به وکیل. بعد نوبت هنرپیشه میشه: «اون چیه که با سه پا میره بالای کوه و با چهار پا برمیگرده؟». وکیله کلک و پرش میریزه! توی اینترنت جستجو می کنه؛ دانشنامه جیبی اش رو ورق می زنه؛ به رفیقاش پیامک میده… یک ساعت بعد 50 دلار در میاره و میده به هنرپیشه. بعد میگه «حالا جواب چیه؟» هنرپیشه یه پنج دلاری در میاره میده به وکیل!!

سوال اینجاست:

1: چه شد که 99 درصد از جوک های ایرانی به این روز افتاد: یه رشتیه… یه ترکه…، یه لره…، یه قزوینیه…، یه اصفهانیه… ؟؟!!

2: چه شد که ایرانیان با جوک های جنسی (به قول معروف بی تربیتی) بیشتر حال می کنند؟!!