گفتارشناسی جدایی طلبی

سیاست، معمولا شامل انتخاب راهکارهایی برای اثرگذاری بر افراد، نهادها و سازمان هاست و هدف نهایی آن کسب قدرت یا دگرگونی های مورد نظر در جامعه است.

در دنیای سیاست، شما هرگز به مردم نمی گویید “از من حمایت کنید تا به جای فلانی به قدرت برسم!!”. یک سیاستمدار آگاه، تلاش می کند مفاهیم و ترفندهایی را به مخاطبان خود بقبولاند که آن مفاهیم، در نهایت باعث پیروزی جناح خودی و شکست رقیب خواهد شد. ممکن است مفاهیم یادشده، حقیقی یا غیرواقعی باشند.

 به همین ترتیب، جدایی طلبان و دستگاه های اطلاعاتی که از جریان جدایی طلبی حمایت می کنند، هرگز نمی گویند “ای مخاطبان! بیایید از ایران جدا شوید تا منافع ما تامین شود”. بلکه این عده، مواضع و باورهایی را در مخاطبان خود تلقین می کنند که در نهایت به هدف سیاسی دستگاه های یادشده کمک کند.

متن حاضر، به بررسی شماری از این مفاهیم و باورهایی می پردازد که پیوسته در شعارهای جدایی طلبان، دیده می شود:

1 – ایران کشوری چند ملیتی است

تصویر: به “ملت عرب احواز” و به نام جعلی برای Persian Gulf توجه کنید

باورش سخت است، ولی تارنماها و شبکه هایی هستند که عبارت “کثیرالمله” یا “چندملیتی” را هر روز در مورد ایران به کار می برند. برای این افراد اصلا مهم نیست که شهروندان ایرانی از پایتخت تا دورترین روستاهای شرق و غرب، ملیت خود را ایرانی می دانند و اصلا هم اهمیت ندارد که جامعه شناسان میان “قومیت” و “ملیت” تفاوت قائل شده اند. یک گیلانی، از قوم “گیلک” و از ملیت “ایرانی” است. به همین ترتیب کردهای ایران، از قوم “کرد” و از ملیت “ایرانی” هستند.

عناصری که یک ملت را یکپاچه نگاه می دارد، “زبان، تاریخ، فرهنگ و هنر، و چالش های مشترک ملی” است. چنانکه در ادامه خواهیم دید، جدایی طلبان تقریبا به تک تک این عناصر به طور جداگانه می تازند.

گام نخست این است که عبارت نادرست “چندملیتی بودن ایران” در ذهن مخاطبان جای بیفتد.

2 – مشکلات اقوام ایرانی را باید جداگانه بررسی کرد

در ایران امروز، اگر شهروندان پارس آباد آذربایجان مشکل اقتصادی دارند، شهروندان تهرانی هم دارند. اگر اقلیت بودایی (!!) در اصفهان احساس تنگنا می کند، اقلیت بودایی کرج و شیراز هم همین احساس را دارند. اگر رفتار گشت ارشاد برای تهرانی ها آزاردهنده است، برای همه کشور هست.

اما  رویکرد جدایی طلبی، این است که مشکلات اقوام ایرانی به طور جداگانه بررسی شود؛ تارنمای جداگانه، کارشناسی جداگانه و مخاطب جداگانه. این رویکرد، در راستای کمرنگ نشان دادن “چالش های مشترک ملی” قابل ارزیابی است.

3 – اقلیت های قومی هر منطقه، باید به زبان مادری خودشان تحصیل کنند!

همه می دانیم که هموطنان گیلانی ما، در خانه به زبان گیلکی سخن می گویند، در خیابان به گیلکی حرف می زنند، در اداره و سازمان های دولتی و غیردولتی هم گویش گیلکی حکمفرماست. تنها نقطه مشترکی که گیلانی ها را با آذری ها و کردها نسبت می دهد و باعث می شود که یک هموطن تبریزی ما در رشت احساس غربت نکند، همانا وجود زبان فارسی به عنوان زبان آموزش و زبان اسناد رسمی کشور است. تنها عاملی که باعث می شود یک شهروند کرمانشاهی بتواند در معتبرترین دانشگاه های ایران (دانشگاه شیراز، دانشگاه تبریز، دانشگاه صنعتی شریف،… ) قبول شود و تحصیل کند، این است که این دانشگاه ها به زبان فارسی تدریس می کنند.

و این تنها یک روی سکه است. روی دیگر سکه این است که شما به یک زبان تحصیل می کنید تا از آن استفاده کنید. اگر شهروندان لرستانی ما بخواهند به زبان لری تحصیل کنند، کجا باید به لری بنویسند؟ حداقل این است که باید روزنامه های خرم آباد و لرستان از این پس به لری چاپ شوند… بدیهی است که تمرکز کتاب لری، روزنامه لری و رسانه های مکتوب لری، بیشتر روی مشکلات جداگانه لرها خواهد بود و این با “چالش های مشترک ملی” ناسازگاری خواهد داشت.

آنچه در این بند اشاره شد، با آموزش ادبیات اقوام گوناگون فرق دارد. به نظر نگارنده، تدریس ادبیات آذری، کردی، لری، عرب، بلوچ و… به عنوان واحدهای درسی می تواند امری پسندیده باشد. اما این با آموزش دروس به زبان های غیرفارسی کاملا فرق دارد.

4 – ایران باید فدرالی اداره شود

ایران فدرال، عصاره ای از همه موارد بالاست. کسانی که از این شیوه حکومت دفاع می کنند، معمولا سوییس، آلمان، کانادا و چند کشور اروپایی دیگر را مثال می زنند. مغلطه بزرگ آنجاست که همه این کشورها، شکست خوردگان جنگ یا ملت های تازه تاسیس هستند.

هندوستان با همین نظام فدرالی اش، پاکستان را در غرب و بنگلادش را در شرق از دست داد و حالا هم همین نظام فدرالی در منطقه کشمیر دارد کار دستش می دهد.

کانادا سال 1867 (145 سال پیش) به عنوان گروهی از مستعمره های بریتانیا تاسیس شد، سال 1931 دارای حکومت مستقل شد و تازه سال 1982 و بر اساس قانون موسوم به Canada Act، استقلال کامل را به دست آورد؛ هنوز هم مشترک المنافع انگلیس است.

آلمان دو بار در جنگ های جهانی اول و دوم شکست خورد و تکه تکه شد. بعد این تکه ها با روش فدرالی به یکدیگر وصل شدند.

جالب آنکه هواداران نظام فدرالی، از کشور ایالات متحده آمریکا هرگز به عنوان مثال یاد نمی کنند. آمریکا هم فدرال است، اما از زمان تاسیس آن سالهای نسبتا زیادی می گذرد و این کشور همواره به سوی دولت یکپارچه و مقتدر پیش رفته است. امروز کنگره آمریکا برای تمام آمریکا تصمیم می گیرد و نظام قدرتمند این کشور مورد پسند کسانی نیست که هدف نهایی شان جداشدن باشد.

آیا می توان کشورهایی با تاریخ و تمدن همچون ژاپن، فرانسه، انگلستان، چین، ترکیه و… را وادار کرد فدرال شوند؟!! تازه در میان همه این کشورها، چین تنها کشوری است که می تواند با تاریخ و تمدن ایران برابری کند.

همه اینها به کنار! آیا در نظام فدرالی می شود خوزستان را مجبور کرد که بخشی از پول خودش (پول نفت) را بدهد برای جاده سازی یا مدرسه سازی در یزد و بلوچستان؟ آیا از استان های زرخیز گیلان، مازندران و گلستان می شود خواست که همه ملت ایران را شریک ثروت خدادای شان بدانند؟ آیا اگر اصفهانی ها فردا تصمیم گرفتند که در ایالتشان زبان فارسی تدریس نشود، می شود آنها را مجبور کرد که این کار را نکنند؟ اگر پاسخ همه پرسش های بالا مثبت باشد که دیگر این نظام اسمش فدرالی نخواهد بود! اگر پاسخ منفی باشد هم که باید فاتحه ایران را خواند.

5 – از زمان پهلوی، “فارس ها” (!) به اقوام دیگر ظلم کرده اند

خوشبختانه در ایران کسی خودش را با صفت “فارس” نمی شناسد. افراد، هویت خود را پس از “ایرانی” بودن، اینگونه معرفی می کنند: اصفهانی، شیرازی، مشهدی، جنوبی، شمالی و… کسی نمی گوید من فارس هستم!!

و باز خوشبختانه در ایران چیزی به نام تبعیض قومی وجود ندارد. تنها قومی که مورد ستم ما ایرانیان قرار گرفتند، افغان ها بوده اند که اینهمه در کشورمان خدمت کردند، حالا هم بعضی ها خیال می کنند اگر افغان های مهاجر را اخراج کنیم، مشکلاتمان حل می شود.

در همین “دولت صنار بده آش به همین خیال باش” (دولت احمدی نژاد)، فتاح (وزیر نیرو) و صادق محصولی (وزیر کشور سابق و وزیر تعاون فعلی) ارومیه ای بوده اند، کریمی راد (وزیر فقید دادگستری) قزوینی بود، دانش جعفری (وزیر دارایی) بستان آبادی بود، تقی پور (وزیر فعلی ارتباطات) مراغه ای است، علی نیکزاد (وزیر راه و شهرسازی فعلی) اردبیلی است.

پیش از این، دوره ای داشتیم که رییس جمهور و نخست وزیر، هر دو اهل خامنه بودند؛ همزمان، رییس قوه قضاییه (موسوی اردبیلی) و رییس ستاد مشترک ارتش (تیمسار ظهیرنژاد) هم اردبیلی بودند.

زمان پهلوی هم همین بود. مادر و همسر شاه آذری بودند.

البته چون آذری ها جمعیت شان بیشتر است، بیشترین حضور را هم در حکومت دارند. اگرنه، در همین دولت و مجلس فعلی، ده ها تن زاده ی کرمانشاه و خوزستان و مازندران و غیره هستند.

6 – موارد دیگر

جدایی طلبان مارکسیست و کمونیست، باور کنید یا نکنید، می گویند ایران نیازی به ارتش ندارد و هر منطقه از ایران، خودش باید نیروهای مردمی تشکیل دهد. در مرامنامه بیشتر گروه های کمونیستی، “ضرورت انحلال ارتش” به عنوان یک اصل، قید شده است.

“پرچم مستقل” یکی دیگر از نمادهای خاموش جدایی طلبی است. گروه هایی که عاملیت سرویس های اطلاعاتی بیگانه را برعهده دارند، معمولا یک پرچم متفاوت از نشان سه رنگ ایران را به عنوان پرچم آرمانی خود مطرح می کنند و البته ادعا هم می کنند که وجود این پرچم، هیچ تناقضی با پرچم ایران ندارد! نمونه هایی از این اقدام ها را در تصاویر بالا می توانید ببینید.

** راه مقابله با جدایی طلبی

جدایی طلبان چون اقلیت بسیار کوچکی از گروهک های پراکنده هستند، به طور عادی در موضع ضعف قرار دارند؛ به ویژه آنکه آنها خواستار تغییر واقعیت های ایران هستند و همیشه آنکه خواستار تغییر است، مشکلات بیشتری دارد.

به باور گیل آمرد، پرورش زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ و هنر ایرانی در میان مردم، بدون نیاز به هیچ اقدام خاصی، باعث شکست تحقیرآمیز گروهک های جدایی طلب خواهد شد.

هر اقدامی که به نزدیکتر شدن مردم ایران، از طریق نظام آموزشی، رسانه ها و به ویژه گردشگری و ایرانگردی، کمک کند، در مسیر شکست تحقیرآمیز جدایی طلبان خواهد بود.

هر اقدامی که به پیشرفت اقتصادی و صنعتی ایران در مقایسه با کشورهای همسایه منجر شود، جلوی سوء استفاده جدایی طلبان و تحریک افراد ساده لوح را خواهد گرفت.

توجه به رسانه های اختلاف افکن و مشارکت در بحث های آنان، هدف اصلی جدایی طلبان است. تحریم تارنماها و رسانه های این گروه ها، باعث تضعیف شان خواهد شد. گیل آمرد، تنها برای نشان دادن گروه های یادشده و مستند شدن مقاله ی حاضر، از تصویرهای بالا استفاده کرده و از خوانندگان خود می خواهد که آنها را به حال خود رها کنند.

اختلاف افکنی در ملتی که حدود سه هزار و پانصد سال با نام “ایران” زیسته و بیش از 2500 سال سابقه حکومت یکپارچه داشته است، کار ساده ای نیست. به قول حضرت حافظ:

ای مگس! عرصه سیمرغ، نه جولانگه توست

عِرض خود  می بری  و  زحمت ما  می داری   (آبروی خودت را می بری و برای ما هم زحمت ایجاد می کنی)

67 ديدگاه در “گفتارشناسی جدایی طلبی

  1. جناب ترکمانی عزیز سلام ما هم با اجرای کامل قانون اساسی کاملا موافقیم و صد البته بسیاری از غیر ترک زبانها نه تنها عنادی با زبان ترکی ندارند که به آن علاقه هم دارند. منتها هم من هم شما می دانیم که علاوه بر کج سلیقگی در اجرای قانون که کاملا حق با شماست. اینها اهداف دیگری دارند که ربطی به صیانت و حفظ زبان زیبای ترکی و دیگر زبانهای ایران نداره مثلا می گویند تدریس زبان مادری نه بلکه تدریس به زبان مادری!! یا طرفداری بی چون و چرا از باکو و ترکیه. توهین علنی به کوروش بزرگ، فردوسی پاکزاد و تمسخر زبان فارسی ، کردها و خلیج فارس و …… که همگان اطلاع داریم.

  2. باسلام من یک مسلمان شیعه مذهب ایرانی تورک وتورک زبان ،اهل استان آذربایجان غربی وشهر ارومیه هستم .
    (میتونیدهمه افکار باورها وبینش منو دربالا ببینید)
    معترض ویا ایراد گیرنده به هرکدام از موارد فوق دشمن من ، ودشمن وطن من ایران است ،
    هرشخص حقیقی یا حقوقی داخلی یاخارجی بهر دلیلی ، بخواهد موردی را ازچارت هویتی من حذف کند یا بدان اضافه کند یا ترتیب آنرا بهم بزند دشمن من ودشمن وطن من است
    ضمن تشکروابراز همفکری با شما ،با راهکارپایانیتان مخالفم ، برعکس اینکار تائید بهانه جدایی طلبان در بحث زبان مادریست ، اجرای قانون اساسی تنها راه مبارزه با جدایی طلب سازان آنسوی مرزهاست ، پیروز وجاوید باد وطنم وسربازان ایران زمین

    گیل آمرد:
    سلام.
    جناب آقای ترکمانی، از پیام شما سپاسگزام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *