قهرمانان قلابی (2)

یا من معنی قهرمان را نمی فهمم یا اینها قهرمان نیستند. اگر دومی درست است، باید از جامعه شناسان ایرانی پرسید چه بر سرمان آمده که دوست داریم از کسانی قهرمان بسازیم که «خوب مبارزه کرده اند» و نه کسانی که «برای آبادانی ایران خوب خدمت کرده اند».

Shariaty2

علی مزینانی، فرزند محمد تقی (تحصیل کرده در حوزه علمیه و موسس کانون نشر حقایق اسلام)، نوه ی شیخ محمود، و نتیجه آخوند ملاقربانعلی، در خانواده ای مذهبی در نزدیکی سبزوار به دنیا آمد.

تحصیلات وی یکی از جنبه های اسرارآمیز زندگی او است. بسیاری از هواداران شریعتی، او را جامعه شناس می دانند؛ بسیاری هم او را با مدرک دکترای تاریخ می شناسند. در برخی منابع از جمله ویکیپدیا، شریعتی دکترای ادبیات فارسی دارد! بخشی از این آشفتگی شاید ناشی از سخنان خود شریعتی باشد. وی در کتاب «گفتگوهای تنهایی» خود را اینگونه معرفی می کند: «در خرداد 1338 از طریق اعزام فارغ التحصیلان رتبه اول دانشکده ها به پاریس رفت و در آنجا تا سال 1343 به اخذ درجه دکترا در تاریخ تمدن و دکترا در جامعه شناسی و طی دوره “مدرسه تتبعات عالیه” وابسته به دانشگاه سوربن در رشته جامعه شناسی مسلمان به ریاست “پروفسور برگ” نائل آمد و مدتی در مرکز ملی اسناد و اطلاعات فرانسه به عنوان محقق کار می کرد.»

اما امروزه این را می دانیم که وی کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد داشت و پیش از اعزام به فرانسه، معلم دیکته و انشای مدارس خراسان بود. همچنین اسناد وزارت علوم نشان می دهد که مدرک دکترای وی از پاریس نه جامعه شناسی بوده است و نه تاریخ! او با مدرک «hagiology» به ایران بازگشت که معادل «قدیس شناسی» یا شرح زندگی بزرگان دین بوده است. وزارت علوم ایران چون چنین رشته ای در فهرست خود نداشت، به علی شریعتی «دکترای معادل تاریخ» داد و او در وزارت آموزش و پرورش با همین مدرک مشغول به کار شد.

«دکتر جلال متینی» که در آن زمان ریاست دانشگاه مشهد را برعهده داشت در خاطرات خود می نویسد پایان نامه دکترای علی شریعتی تصحیح و ترجمه یک فصل از کتاب «فضائل بلخ» بود که به شرح زندگی بزرگان بلخ می پرداخت. دانشگاه پاریس با اکراه و با توجه به اینکه شریعتی بورسیه دولت ایران بود، پایان نامه او را با نمره «passable» (پایین ترین نمره قبولی) پذیرفت.

دکتر علی شریعتی از نظر جریان فکری به گروهی از مسلمانان انقلابی وابسته است که به «بیداری اسلامی ملت های شرقی» اعتقاد داشتند. او در کتاب های خود نیز چندین بار افرادی چون «سید جمال الدین اسدآبادی» و «جلال آل احمد» را ستوده است. شریعتی در اروپا و آمریکا از بنیانگذاران انجمن های اسلامی بود و با شاخه خارجی «نهضت آزادی ایران» (ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، و مصطفی چمران) همکاری می کرد. نهضتی که شاخه ی داخل ایرانش را افرادی چون «مهندس بازرگان»، «آیت ا… طالقانی»، و «دکتر سحابی» هدایت می کردند.

هدف کلی شریعتی، استفاده از مذهب برای پیاده کردن آرمان های سیاسی بود. او در کتاب «بازگشت» می نویسد:

…«بازگشت به فرهنگ اسلامی و ایدئولژی اسلامی و اسلام» نه به عنوان یک سنت، وراثت، یا اعتقاد موجود در جامعه؛ بلکه اسلام بعنوان یک ایدئولژی… و براساس همین شعار است که من در ایران می گویم «حسین باز شهید».

او آشکارا با تمدن غرب (به معنای امروزی اش) در تضاد بود و دوست داشت شرق زیر پرچم اسلام را برای قدرت گیری در مقابل غرب تهییج کند. وی در کتاب بازگشت به خویشتن می نویسد:

برای غرب «مونوکولتور» یکی از پدیده های استعمار است. برای اینکه استعمار خودش را «آقای دنیا» و تمام جهان را «مزرعه خودش» می داند. این است که یک رشته کردن محصول کشورها، یکی از پدیده های استعمار است. مثلا می بیند که در کوبا نیشکر خوب می شود؛ می گوید تمام سرزمین ها باید نیشکر کاشته شود و آن وقت ملت آنجا که نان ندارند بخورند، باید گندم را از آمریکا وارد کنند. یا ملت مسلمان شمال آفریقا چون آفتاب خوب دارد، باید همه کشت هایش از بین برود و فقط در آن درخت انگور کاشته شود برای آنکه از آن شراب فراهم گردد.

از دیدگاه شریعتی دست یافتن به هدف بیداری و بازگشت به خویشتن، نه از مسیر «ملیت» که از مسیر «امت» می گذرد. وی در کتاب «شیعه» می گوید اسلام از میان کلمات غربی و شرقی مانند شعب، قوم، طایفه، ناسیون، سوسیته، طبقه، و ملت واژه «امت» را برای اطلاق به جامعه خود انتخاب کرده است. وی در همین کتاب می نویسد:

من که نه می توانستم از علی و راه علی چشم بپوشم و نه رژیم موروثی را بر حکومت مردم ترجیح دهم، ناگهان بگونه ی یک توفیق خدایی، «امت» را در انسانی ترین و علمی ترین شکل جامعه شناسی اش و وصایت و امامت را در مترقی ترین چهره ایدئولژیک اش که نهضت روشنفکری و رسالت انقلابی امروز در مسیر آن جهت گرفته اند یافتم.

علی شریعتی «تقیه، تقلید، و شهادت» را سه اصل مهم مبارزات شیعی می نامد. وی در صفحه 204 از کتاب «شیعه» می نویسد: «شیعه ولایت را شعار خویش کرده است. ولایت یعنی پذیرفتن حکومت علی یا حکومتی علی وار.» او در صفحه 208 از کتاب «شیعه» می افزاید:

در روزگاری که رهبری مشخص و علنی نیست و دستگاه های تبلیغاتی و ارتباطی نمی توانند آزاده عمل کنند، «کنجکاوی کردن»، «اما کردن»، و «لیت و لعل کردن» در مبارزه خطرناک است. باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت. و همینکه فرمان از رهبری قابل اعتماد رسید، بی چون و چرا اطاعت کرد.

دکتر علی شریعتی معتقد بود ما خویشتن قابل اعتمادی در ایران باستان نداریم که بخواهیم بدان تکیه کنیم. او در صفحه 316 از کتاب بازگشت درباره ایران باستان می نویسد:

…خویشتنی که در شوش مدفون است، در تخت جمیشد و پاسارگاد ستون های شکسته اش باقی است، و بالاخره خویشتنی که در شاهنامه به یاری طبع و تعصب دوباره شیرازه بسته است.

او در کتاب تاریخ تمدن می گوید: «در مسایل اخلاقی، فضایل قومی و نسبی داریم و همچنین فضایل مطلق که مربوط به فرهنگ بشریت است… شخصیت های مثنوی از تعالی روحی در برابر منحط دفاع می کنند که اخلاق بشری است. جاز فریاد سیاهپوست است… شعر مولوی و حافظ جهانی، ولی شاهنامه قومی است. از فردوسی قومی تر، اشعار محلی است که روی سنت های آنجا ساخته شده اند.»

او در راستای معرفی خویشتن جدید، چشمان خود را بر روی این حقیقت آشکار می بندد که «شاهنامه فردوسی» جزو میراث جهانی بشر است و هر کتاب ادبیاتی در هر جای جهان را باز کنید، در بخش «ادبیات حماسی» از شاهنامه فردوسی در کنار ایلیاد و مهابهاراتا به عنوان سگانه برتر تاریخ ادبیات حماسی جهان یاد شده است.

وی در صفحه 318 از همان کتاب بازگشت وجود «ملت ایران» در دوران باستان را بکل منکر می شود و می نویسد:

فرهنگ باستانی ما دارای چند چهره طبقاتی و حتی کاستی بسیار شدید بوده است. بطوری که به سختی می توان یک وحدت فرهنگی، حتی در حد و رسم معنوی «ملیت» در آن احساس کرد…

حتی زبان محاوره هر طبقه ای جدا بود. زبان «دری» زبان دربار بود و اوستایی زبان ملاها. نه تنها یک زبان ملی وجود نداشت، بلکه یک خط مشترک نیز نبود. خط اوستایی و «دین دبیره»، خط ملاها بود که با خط های طبقات دیگر متفاوت بود. این انحصارطلبی طبقاتی تا جایی بود که موسیقی ملی هم وجود نداشت. هر فردی ناچار بود در چهارچوب موسیقی تعیین شده طبقاتی اش بنوازد و بخواند و گوش کند. «خسروانی سرود» خاص دربار و بزم شاهان و شهزادگان بود. «سرود» موسیقی نظامی ها و پهلوانان، «باژ» موسیقی ملاها و «ترانه» موسیقی رعایا و توده مردم.

حیرت انگیز است. کسی که خود را دکترای تاریخ و جامعه شناسی معرفی می کند، در زمینه ملیت ایرانی، چنین مغلطه می کند. آیا اکنون که زبان قرآن عربی و زبان مردم ایران فارسی است، ملیت ایرانی وجود ندارد؟ این ادعا هم که مردم عادی فقط حق داشتند «ترانه» گوش کنند و اجازه نداشتند خسروانی سرود یا سرود نظامی یا…بخوانند هم از چیزهایی است که فقط در بیانات دکتر شریعتی می توان یافت و آنقدر عجیب و باورنکردنی است که طرفداران وی هم از بازگو کردن آن خودداری می کنند. وانگهی! مگر تفاوت میان موسیقی کلیسا با موسیقی پاپ که غربیان گوش می کنند، باعث اخلال در ملیت شهروندان کشورهای غربی است؟!!!

وی در تشریح دیدگاه های اسپنسر مبنی بر ستیز انسان ها هم به جاده ی خاکی می زند و گوید:

جوامع و تمدن ها و مذاهب نیز همینطورند. یعنی تمدن ها و مذاهب نیز مانند جوامع و حیوانات با هم در جنگند و آنکه لایق تر و شایسته تر است می ماند و دیگری از بین می رود…

می بینیم در بین این مذاهب که با هم در نبردند، اسلام پیروز می شود و از آن سه مذهب {زرتشت، مانی، مزدک} اثری نمی ماند و بطور کلی مسیحیت از شرق ریشه کن می شود، در صورتیکه مرکزش شرق بوده است.

وی در صفحه ی 50 از کتاب تاریخ تمدن می افزاید: «مثلا اسلام در آغاز به زرتشت که ضعیف شده بیشتر حمله می کند تا به مسیحیت. چون مسیحیت هنوز قوی است. بطوریکه در مداین مرکزیت جهانی دارد… مذهب زرتشت الان بصورت فسیل درآمده است. امروز تمدن شرق دارد حالت تهاجمی بخود می گیرد و غرب حالت تدافعی. نمونه اش کنگره ی سیاهپوستان که حالت تهاجمی داشت.»

علی شریعتی در نوزده خرداد 1356 در لندن دچار حمله قلبی شد و در بیمارستان ساتهمپتون درگذشت. هواداران دکتر شریعتی معتقدند او توسط ماموران ساواک به شهادت رسیده است.

من نمی توانم کسی را که می کوشد تا پیوند میان ایران باستان و ایران امروز را قطع کند تا هویتی تازه به ایرانی ببخشد، قهرمان ملی بدانم. من نمی توانم کسی را که از اسلام دینی جنگجو ارایه می کند که قرار است به بقیه ادیان «فسیل» حمله کند قهرمان ملی خود بدانم. همین.

این مطلب در تاریخی ارسال شده است.

23 ديدگاه در “قهرمانان قلابی (2)

  1. سلام.
    جناب دوستدار تالش و گیلک،
    جالب است، دقیقا همین الان مطلبی درباره حادثه دیروز نوشتم.

  2. ببخشید خودم نقطه چین گذاشتم چون واقعاً برای این فرد هیچ واژه ای مودبانه ای پیدا نمی کنم.

  3. ضمن تسلیت واقعه دهشتناک دوستان برای من فایلی فرستادند مصاحبه خبرنگار بی بی سی فرداد که اصالتاً هم استانی ماست با این ….. حسن هاشمیان. من گیلآمرد بی ادب نیستم اما واژه مودبانه ای برای این درجه پلشتی و پستی یک آدم پیدا نمی کنم. میرزای ما و یا هر شخصیتی خالی از اشتباه نیست که البته خودت هم می دانی من با این مطلبت هم در مورد میرزا و هم هم تبار شما دکتر حشمت موافق نیستم. اما حسن هاشمیان. یکی نیست بهش بگه…. و ….. و …… ای …. تو خیر سرت کارشناسی. اپوزسیونی هر…. هستی. ایرانی هستی یا نه؟ کلی آدم امروز زخمی و کشته شد. بعد عربستان سعودی که فلسفه وجودی اش بر اساس حسادت به تمدن عراق، سوریه و ایرانه را تطهیر می کنی. حالم از اینجور آدمها که یک ذره شرم و شرف و انسانیت ندارند به هم می خوره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *