شعرهایی از صدرالدین عینی

aini1

صدرالدین عینی (بخارا 1257 – دوشنبه 1333)، نویسنده و شاعر معاصر، و از پیشگامان شعر نوی فارسی است. وی همزمان با نیما یوشیج (و برخی گفته اند چند سالی پیشتر از نیما)، شعر نو سرود.

“عینی” زاده ی شهر بخارا بود و به دلیل ستم هایی که حکومت وقت آن سرزمین بر پارسی زبانان روا می داشت، مدتی هوادار انقلاب سوسیالیستی روس ها شد که شعار حمایت از توده ها را سر داده بود؛ هرچند بعدها با شناخت ماهیت انقلاب شوروی، از این کرده ی خود ابراز پشیمانی کرد.

صدرالدین عینی، به یقین، یکی از پایه های زنده ماندن زبان فارسی در آسیای میانه بوده است. خواندن برخی شعرهای او برای ما ایرانیان دشوار است؛ زیرا ما به لهجه ی ساکنان بخارا تسلط نداریم. اما برخی شعرهایش که کمتر نیازمند گویش شناسی است، آنچنان به دل مخاطب ایرانی می نشیند که گویی شعری از حافظ، سعدی یا پروین اعتصامی خوانده می شود.

در زیر، چند سروده از او را بازخوانی می کنیم. به سادگی، زیبایی و “پیوستگی معنایی” در شعرهای صدرالدین عینی توجه کنید:

ایام بهار و بامدادی     

وقت فرح است و گاهِ شادی

برجانب مرغزار بینی

هرسو گل و لاله زار بینی

هست آبِ روان، روان به هر سو

سبز است ز سبزه ها لبِ جو

از بوی گل و گیاه نوخیز

بادِ سحری است عنبرآمیز

گل خرم و برگِ تاک خرم

از سبزه تمام خاک خرم

زنبورِ عسل کشد ز هر سو

شیره ز شکوفه های خشبو

گنجشک به سعی خویش، دانه

از دشت بَرَد به سوی خانه

خواه مور است و خواه مار است

غرق عمل است و محو کار است

عیب است که آدمی در این حال

بیکار به گوشه ای بخوابد

دنیا همه گشته است فعال

او بر کاری نه بر شتابد

 

در مثنوی بالا، باید در واپسین مصراع و در واژه ی «کاری»، هجای «کا» را بلند و هجای «ری» را کوتاه بخوانید تا ریتم و وزن مصراع درست شود.

 248

سروده زیر هم یکی از زیباترین آثار صدرالدین عینی است که در مرثیه کشته شدگان بخارا (از جمله برادر خود) سرود. باز هم به سادگی، اما زیبایی و “پیوستگی معنایی” در شعر دقت کنید:

یارب آن خانه ی بیداد و ستم ویران باد

یارب آن محکمه ی جور، مزارستان باد

یارب آن تخت که شد باعث بدبختی ما

ریزه ریزه شده با خاکِ سیه یکسان باد

یارب آن تاج که زیبِ سرِ خونخواری شد

با سرِ صاحبِ خود، زیبدهِ زندان باد

یارب آن قصر که عشرتگهِ جلادان است

پاره پاره شده در زیرِ زمین پنهان باد

یارب آن زُمره که امروز تحکم دارد

سرنگون گشته، به خون خودشان غلتان باد

کین همه ظلم به دوران که بدین وحشت رفت

بهر آمادگی عشرتِ آن حضرت رفت

 

سروده ی بالا، در واقع واپسین بند از یک ترجیع بند است؛ به همین دلیل بیت آخر با بقیه فرق دارد.

248

و در پایان، این غزل عاشقانه را با اجازه استاد، با حذف چند مصراع، تقدیم خوانندگان گیلامرد می کنم:

ای همه شیرین لبان افتاده در بندِ شما

بند کرده نیشکر را قامتِ قندِ شما

ای قد و رخسار و زلف و چشم و ابرو! رحمتی!

یک دلِ مسکین چه خواهد کرد با چندِ شما؟

گرچه رفت از یادتان یادِ دلِ غمگینِ ما

دور باد از غم الهی طبعِ خرسندِ شما

کارِ صد خروار مشک و صد چمن سنبل کند

تاری از زلفِ سیاهِ مُشک آگندِ شما

سروِ آزاد از چه رو هرگز نمی جنبد ز جا؟

می توان فهمید گردیدست پابندِ شما

کِی بُوَد از لطفتان بر آرزوی دل رسد

عینیِ بیچاره یعنی آرزومندِ شما

 

“مشک آگند”: آغشته به مشک

کی بود از لطفتان…: کِی بود (که) از لطفتان…

 

4 ديدگاه در “شعرهایی از صدرالدین عینی

  1. سلام ! من دیوان اشعار استاد صدرالدین عینی را نیاز دارم چه به فارسی چه سیریلیک….لطفا کمک و راهنمایی کنید سپاسگزارم

  2. *شب تنهايی من،
    شب تاريکتر از خانه ارواح دوصدساله.
    و کسی نيست به ياد غم بيچاره دلم آه این شب شب نیست روز غم های من است *
    سلام واقعا امروز خیلی خوشحال شدم این مطلب شما رو خوندم از اینکه میبینم هنوز صدر دین عینی ها و لایق شیرعلی ها در ذهن مردم و ملت ما نمردن و از یاد نرفتن
    بعد از حمله اعراب به ایران زبان فارسی به عنوان یک زبان نیمه مرده و در بین عوام و زبان محلی به حیات خودش ادامه میداد در جایی که بر پایه بعضی احادیث من دراوری زبان عربی زبان بهشتیان و فارسی زبان دوزخیان گفته میشد خیلی از مردم زود باور حتی حاظر نبودند این زبان رو به فرزندانشان یاد بدهند و حتی در زمان دودمان ایرانی طاهریان که انسانهای هنرپرور و دانشمندی بودند هر گفته ای به زبان پارسی ناخوشایند و گبری و ملحدانه به شمار میامد تا اینکه دودمان سامانیان در آسیای میانه به پا خواست این زبان حیاتی دوباره پیدا کرد و چراغ پارس بعد از قریب به دویست سال با نیای بزرگ شعر پارسی رودکی شروع به سوختن کرد و دربار سامانیان مهد گسترش و پرورش ادیبان پارسی زبان شد و درواقع زبانی که از مرکز ایران شروع شد و به آسیای میانه رفت دوباره از آسیای میانه و سمرقند همچون ند و بخارای شریف به پا خواست و به مرکز ایران راه یافت و در دوره صفاریان و مخصوصا یعقوب لیث به محبوبیتو شکوه خود باز گشت افسوس که نام امیران سامانی و ذکر جوانمردی یعقوب ها از این سرزمین برفت و نام دعبل خزایی ها بر سر زبان افتاده و شهاب و ثاقب و ابابیل و … افتخار ایران شده بعد از ضعف دولت صفوی و هجوم هزارباره وم جرار ازبک به سرزمین های ماوراالنهر و تصرف سمرقند و بخارا و خیوه نزدیک به پانصد سال ارتباط مرکز ایران با بخش خاوری خود قطع شد ولی به دلیل شکوه و عظمت فارسی حتی خانات خیوه و بخارا و سمرقند و خوارزم تا قبل از هجوم روسیه پارسی زبان اول منطقه بود و تمام نوشته های رسمی به پارسی بود بعد از تصرف منطقه به وسیله روسیه گجسته (خجسته امروز) تمام آثار ادبی به زبان فارسی تمام نوشته ها کتاب ها به طرز وحشیانه ای سوزانده شد و برای نابودی و قطع ارتباط با دیگر فارسی زبانان خط فارسی به لاتین و بعد سرلیک تعقیر پیدا کرد و زبان روسی جایگزین پارسی شد و تفکرات کمونیستی جایگزین عقاید دینی شد و زبان فارسی از رونق افتاد و گویی چراغ آن برای همیشه خاموش شده بود ولی به حق پارسی همیشه عجایبی در دامان خود دارد که مثل نابغه ای به نجات مادر خویش میایند مثل رودکی ها و فردوسی ها دردانه های دهری که هر چند یک بار ظهور میکنند ولی همان یک درخشش کافیست تا چراغ ملتی را روشن کنند این باررعه به نام صدر دین عینی ها و لایق شیرعلی ها و ابوالاسم لاهوتی ها افتاد تا دین خویش را به زبان مادری ادا کنند حقیقتا در زمان شوروی کمونیستی که ملت تاجیک در زیر پرچم و بیرق ازبک گجسته به حیات خویش ادامه میداد برای بار دیگر به عنوان ملتی صاحب فرهنگ و تمدن و ادبیات و جدای از دیگران به رسمیت شناخته شد هر چند که مثل شاعران ایرانی که تحت تاثیر اشعار روز دنیا و مخصوصا فرانسوی به شعر نو روی آوردند شاعران تاجیک هم با الهام از پوشکین ها و لرمانتف ها و شاعران روس و ترجمه کردن اشعار روسی سبک شعری فارسی آسیای میانه رو تعقیر دادند و یا در مدح کمونیست شعر گفتند و سرایدند *(ماه پیکر روسی من میل مذهب ما کن یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن*) البته نسل دوم شاعران تاجیک همچون مومن ناعت و بازار صابر و صفی گلرخسار و حبیب یوسفی و رستم وهاب نیا و استاد تورسن زاده با الهام ازشاعران کلاسیک پارسی حافظ و مولانا و فردوسی و همچنین ارتباط محدود با شعر پارسی ادبیات نوی را اغاز کردند و همچنین بعد از حمله شوروی به افغانستان و استفاده از مترجمان تاجیک و ارتباط بیشتر بین پارسی زبانان شعر پارسی در تاجیکستان حیاطی دوباره یافت و مخصوصا خوانندگانی مانند گوگوش و احمد ظاهر حیاتی دوباره به شعر پارسی دادند به گونه ای که بعد از فروپاشی شوروی و در مجلس تاجیکستان عده ای خواستند زبان روسی را به عنوان زبان ملی و وطنی معرفی کنند که شاید همین علاقه و آتش دوباره ای که نواهای گوگوش و احمد ظاهر و حتی دیگر خوانندگان ایرانی به جان تاجیک ها انداخت باعث شد تاجیکی را به عنوان زبان رسمی در قانوان عنوان کنند و آتش اشتیاق سوزانی برای ارتباط با ایران و تعقیر خط داشتند که مثل همیشه این اشتیاق سوزان با آب بسیار سرد و گوارایی از طرف مسولین ایرانی رو به رو شد و خاموش گشت و البته نسل سوم شاعران تاجیک در سمرند و بخارا ودوشنبه و کولاب و خجند به پا خواسته که حقیقتا چیزی کم از شعر امروز پارسی در ایران ندارد و کسانی مانند فرزانه خجندی و دارا نجات و بانو ادیبه و دیگرانی در تاجیکستان و نسل نوی شاعران پارسی مانند دلشاده فرهاد زاد و استاد حیات نعمت سمرقندی و شهزاده سمرقندی در ازبکستان بار حیات زبان پارسی را در آسیای میانه تنها به دوش میکشند و ما همچنان در حسرت شب شعر دوشنبه و خجند و سمرقند و بخارا و هرات و اصفهان و شیراز مانده ایم و در خیابان دعبل خزایی قدم میزنیم و مستیم به پیش آمد

  3. با سلام
    از اشعار جالبی که انتخاب کردید لذت بردم ،خوب معلوم میشه گیلامرد ادم با احساسی هم هست ،
    دیده دریا کنم صبر به صحرا فکنم
    ون دراین کار دل خویش به دریا فکنم

  4. کاری که صدرالدین عینی کرد به اندازه کار یعقوب لیث صفاری ارزش دارد. به اندازه رودکی و فردوسی ارزش دارد. فردوسی عجم زنده کرد و عینی تاجیک زنده کرد. گرچه بخارا دیگر مرده است ولی یک بخارای دیگر با نام «دوشنبه» زاده شده و یک اسماعیل سامانی دیگر با نام امام علی رحمان امیر این بخارای نو شده است. امیدواریم همانگونه که تهران آل بویه را زنده کرده، دوشنبه هم آل سامان را زنده کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *