جوک های ایرانی و جوک های خارجی (1)

مجله Readers Digest یک بخش ثابت برای لطیفه دارد و من معمولا یکی از کارهایی که در زمان فراغت انجام می دهم این است که جوک های این مجله را بخوانم. البته جوک های انگلیسی جوری است که یک ایرانی که برای بار اول آنها را می خواند احتمالا نمی داند باید در انتها بخندد یا گریه کند! این یک واقعیت است که شوخ طبعی ایرانیان در زمینه ساخت لطیفه به اوج رسیده است و این شاید ناشی از حضور طنزپردازانی بزرگ در تاریخ ادبیات فارسی باشد. با این همه پس از مدتی که در معرض لطیفه های زبان انگلیسی قرار بگیرید، کم کم با آن فضا راحت تر ارتباط برقرار می کنید و می توانید به جوک هایشان از ته دل بخندید.

اما نکته ای که پس از آشنایی با فضای جوک های انگلیسی بیش از هر چیز نظرتان را جلب می کند، متفاوت بودن موضوع جوک ها است. در کل، دو تفاوت بزرگ بین جوک های آنها و لطیفه های ما وجود دارد:

یک. آنها تا این اندازه به جوک های نژادی و قومی بها نمی دهند. کمتر می بینید یک آمریکایی بگوید: یه روز یه مکزیکی تباره…یا یه روز یه سیاه پوسته… . جوک های آمریکایی معمولا اینطوری شروع میشه: یه روز یه مرده…، یه روز یه روانشناس…، یه روز یه کشیش…

دو. جوک های بی تربیتی (!) در آمریکا هم هست، اما بطور چشمگیری در اقلیت قرار دارد. یعنی اگر شما سایت های جوک انگلیسی رو هم بگردید، از هر 10 جوک ممکن است یک جوک پیدا کنید که در حوزه بی تربیتی قرار بگیرد!

شماره جدید RD (سپتامبر 2009) امروز به دستم رسید. جالبه! این بار جوک هایی که از خوانندگانشان در کشورهای مختلف دریافت کرده اند را هم منتشر کرده اند. چند تا از جوک ها را در زیر نقل می کنم و چند تای دیگر را در قسمت دوم «جوک های ایرانی و جوک های خارجی» خواهم نوشت:

آرژانتین: یه زوج پیر توی رستوران داشتن ساندویچ شون رو نصف می کردن. یه راننده کامیون دلش می سوزه، به پیرمرده میگه «اگر اجازه بدید من یه ساندویچ مهمونتون کنم.» پیره مرد جواب میده «نه! ما همه چیزمون رو مشترک استفاده می کنیم». اما مرد میره و یه ساندویچ برای پیره زن میگیره. یه مدت میگذره و راننده کامیون متوجه میشه که پیره زن دست به ساندویچ نزده، درحالیکه پیره مرد ساندویچ خودش رو داره تموم می کنه. راننده میره جلو و میگه «من واقعا خوشحال میشم اگر اینو از من رد نکنید.» پیره مرد بهش اطمینان میده که همسرش ساندویچ اون رو خواهد خورد: «…گفتم که ما همه چیز رو مشترک استفاده می کنیم.» مرد راننده که قانع نشده بود دوباره از پیره زن می خواد که ساندویچ رو بخوره. پیره زن اینبار با غرغر میگه: «صبر کن! منتظر دندون هامون هستم!»

جمهوری چک: یه مرده زنگ میزنه به برنامه ترانه های درخواستی رادیو و میگه «من یه کیف پول با صدهزار کرونا پول نقد توش پیدا کردم. توی کیف یه کارت شناسایی هست متعلق به آقای ژان زیگلر از شهر پراگ.» مجری برنامه میگه «خوب، چه کاری از دست ما برمیاد؟» مرد جواب میده «لطفا برای این مرد نازنین و دوست داشتنی یه ترانه قشنگ پخش کنید!»

آلمان: مردی برای اینکه سربه سر یه رمال بگذاره، میره سراغش. رمال، نگاهی به گوی جادویی اش میکنه و میگه: «تو پدر دو فرزند هستی.» مرد با تمسخر جواب میده: «هه هه! اینطور فکر می کنی؟ من سه تا فرزند دارم.» رمال پاسخ میده: «هه هه! واقعا اینطور فکر می کنی؟!!»

مجارستان: پزشک: «به توصیه ام گوش کردی که شب ها پنجره رو نبندی؟» بیمار: «بله». پزشک: «خوب، دیگه اثری از بیماری آسم نیست؟» بیمار: «چرا هست. ولی دیگه اثری از تلوزیون، گوشی موبایل، لپ تاپ، و ساعتم نیست!».

 مکزیک: مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن «آیا زمستان سختی در پیش است؟». رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برید هیزم تهیه کنید.» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟». پاسخ: «اینطور به نظر میاد». پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟». پاسخ: «صد در صد». رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توان شون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟». پاسخ: «بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!». رییس: «از کجا می دونید؟». پاسخ: «چون سرخ پوست ها دارن دیوانه وار هیزم جمع می کنن!!».

هلند: یه وکیل و یه هنرپیشه توی سفر کنار هم نشسته بودن. وکیل پیشنهاد میده که با هم این بازی را انجام بدن: «از هم سوال می پرسیم و اگر من نتونستم به سوال تو جواب بدم، 50 دلار بهت میدم. اگر تو نتونستی به سوالم جواب بدی 5 دلار بده.» هنرپیشه قبول میکنه و وکیل شروع میکنه: «فاصله ماه و کره زمین چقدره؟». هنرپیشه پنج دلار در میاره و میده به وکیل. بعد نوبت هنرپیشه میشه: «اون چیه که با سه پا میره بالای کوه و با چهار پا برمیگرده؟». وکیله کلک و پرش میریزه! توی اینترنت جستجو می کنه؛ دانشنامه جیبی اش رو ورق می زنه؛ به رفیقاش پیامک میده… یک ساعت بعد 50 دلار در میاره و میده به هنرپیشه. بعد میگه «حالا جواب چیه؟» هنرپیشه یه پنج دلاری در میاره میده به وکیل!!

سوال اینجاست:

1: چه شد که 99 درصد از جوک های ایرانی به این روز افتاد: یه رشتیه… یه ترکه…، یه لره…، یه قزوینیه…، یه اصفهانیه… ؟؟!!

2: چه شد که ایرانیان با جوک های جنسی (به قول معروف بی تربیتی) بیشتر حال می کنند؟!!

نظرتان درباره این نوشته (بالا) چیست؟
Very Good  Good  Average  Bad  Very Bad 

7 ديدگاه در “جوک های ایرانی و جوک های خارجی (1)

  1. 1: چون ارتباطات در داخل کشور کم هست و همه فکر میکنند که خودشون بهترین هستند و دیگران احمق و خر و بی غیرت و بچه باز و … هستند. متاسفانه دولتمردان عهم در راستای سیاست های غلظشان به این بی سوادی و کوته بینی مردم دامن میزنند.
    2: چون این قسمت از زندگی و هویت افراد بیشتر دچار سانسور شده. بنابراین صرف شنیدن یک چیز سکسی لذت بخش است و چه برسد به اینکه جک هم باشد.

  2. در مورد اولي كه سابقه تاريخي دارد وريشه اون هم از سياستهاي انگلستان براي اختلاف بين اقوام سرچشمه ميگيرد كه باعث عدم اتحاد مردم يك كشور بشه وبه قول خودشان اختلاف بينداز وحكومت كن! درمورد دومي هم محدوديت در هر چيزي باعث جذابيت اون ميشه!

  3. سیاست دریایه خیلی پهناوریه که هر کی نتونه درست تو اون شنا کنه غرق میشه

  4. چونکه کله گنده های این مملکت مردمشون و دوست ندآرن
    مردم این مملکت هم اصلا جنبه ندارن :|

    اون موسسه ای هم که بهتون گفتم سامآنه پیام کوتاست به سوالای شرعی جواب میده :ی

  5. چون باحال ترن و جذاب و ادم باهاشون حال ميکنه

    ===
    گیل آمرد:
    صحیح! :shock:

  6. شماچندسال امیکا زندگی کردین؟؟درامریکا هرایالت به یه چیزی معروفه یکی به خسیسی یکی به بچه بازی یکی به زنای مادروخواهر یکی به خونسردی ووووو

    ===
    گیل آمرد:
    کدام ایالت بچه باز است؟
    در آمریکا زندگی نکردم، ولی هم سایت های جوک آمریکایی رو زیاد خوندم و هم سایت های جوک ایرانی رو. در هر کشوری ممکنه راجع به هر چیزی جوک بسازند، اما با قاطعیت عرض می کنم: در آمریکا 99% جوک ها هیچ ربطی به آدم های خاص ندارد. اینطوری است: یک روز یه مرده، یک روز یه کشیش، یک روز یه قاضی،…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

اگر دین ندارید، آزاده باشید (امام حسین (ع))