کتاب دزدی در تهران بزرگ!

خیابان دانشگاه، نبش خیابان انقلاب، انتشارات توس، ظهر پنج شنبه 1388.7.16 :

دو کتاب تاریخ در ویترین کتابفروشی نظرم را جلب می کند و برای خرید آنها وارد مغازه می شوم. کتابفروش همسایه دارد برای فروشنده توس از اتفاقی که برایش افتاده می گوید: «…دختره دیروز باز هم آمد؛ رفت همان گوشه و همان کتاب را گذاشت توی کیفش…رفتم گفتم خانم کتاب رو لطفا بدهید. گفت من دفعه اولم است که اینجا می آیم؛ گفتم شما توی هوا به این خنکی خیس عرق شدید…برای چی اینکار رو می کنید؟!…لطفا کتاب رو بدهید…»

وقتی کتابفروش همسایه خارج شد، به کتابفروش توس با لبخند گفتم عجب دزد بیچاره ای بوده که کتاب دزدیده!! گویا با این حرفم نمک پاشیدم روی زخم فروشنده! از پشت پیشخوان کتابفروشی بیرون آمد و رفت طرف یکی از قفسه ها و گفت: «باور می کنی؟ دانشجو…دانشجویی که مشتری خودم بوده، این کتاب جیبی حافظ رو گذاشته جیبش…! آخه، تو اون کتاب جلد گالینگور 20 هزارتومانی حافظ را بدزد من میگم پول نداری…وقتی مشتری آدم کتاب 2 هزارتومانی می دزده یعنی چه؟!» خلاصه اینکه کتابفروش توس معتقد بود که خیلی ها بصورت تفننی یا از روی عادت کتاب می دزدند. می گفت ما از دست اینها به هرکس وارد مغازه می شود، شک می کنیم.

از مغازه که خارج شدم، به یاد جاگذاشتن دیشکنری ام در اتوبوس شرکت واحد افتادم. دو سال پیش بود. وقتی به رییس خط مراجعه کردم و گفتم که وسیله ام در اتوبوس جامانده، از من پرسید: «وسیله ات چه بوده؟» و وقتی گفتم «دیکشنری»، همراه با دوستش به ریشم خندید و گفت آقا اینجا ملت کیف پول شان را گم کنند، یک دهم درصد ممکن است دوباره پیداش کنند، کتاب رو که خدا بیامرزه!!

به داستان خودم و داستان های دو کتابفروش فکر می کردم و می گفتم واقعا جامعه ما را چه شده است؟ اگر در «پایتخت» جامعه مذهبی با تمدنی چند هزارساله، مردم برای حفظ اموال خود باید دو دستی آنرا بچسبند، پس لس آنجلس و توکیو و پاریس و هامبورگ چه خبر است؟! اگر دزدی آشکارترین نماد فساد اخلاقی باشد، باید اعتراف کنیم اخلاق و ارزش های انسانی در جامعه امروز ما زیر یک علامت سوال بزرگ قرار دارد.

این را می دانیم که «اقتصاد خوب و رفاه اجتماعی» با «میزان کلی جرم در جامعه» نسبت معکوس دارد. یعنی هرچه رفاه اجتماعی بیشتر باشد، جرم کمتر می شود. در عین حال، این را هم می دانیم که تربیت خانوادگی یک فرد در آلوده شدن یا آلوده نشدن او به جرم نقشی به سزا دارد. یعنی فردی که بقول معروف «انسانی با خانواده» است، به این سادگی ها حاضر نمی شود کتاب بدزدد. با این آگاهی، دوست دارم به یکی از دو گزینه ی مطرح شده در پرسش نظرسنجی (کنار صفحه) رای بدهید و اگر توضیحی اضافه بر آن هم وجود دارد، روی نام این مقاله تیک کنید و در زیر صفحه جدید، نظر بدهید: چه باید کرد؟

يک ديدگاه در “کتاب دزدی در تهران بزرگ!

  1. استاد گرانقدر چه گویم که ناگفتنم بهتر است….
    واقعا چه بر سر ما ومده؟ سوال بسی عمیقی است در این روزگار… به چه جوابی خواهیم رسید .. به کجا چنین شتابان… از نقد بگذشته این دوران استاد .. شما نیز بگذر..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *