قره باغ و ایرانِ بی‌طرف

  قهوه‌ای پررنگ: مرزبندی استالین برای قره‌باغ   /   قهوه‌ای کمرنگ: کل مناطق ارمنی‌نشین و استقلال‌طلب در قره‌باغ           

ارمنستان تا پیش از حمله مغولان، سرزمینی گسترده بود که بخش بزرگی از قفقاز جنوبی، شمال شرقی آسیای صغیر (ترکیه) و بخشی از شمال غربی ایران را شامل می‌شد.

ارمنستان در دوران مادها، هخامنشیان، اشکانیان و دوره‌هایی از ساسانیان، بخشی از خاک ایران بود؛ هرچند ارمنی‌ها به اشکانیان وفادار بودند و به همین دلیل، روابط خوبی با ساسانیان نداشتند و حتی پس از سرنگونی پارت‌ها (اشکانیان) در ایران، حکومت پارت‌ها در ارمنستان ادامه یافت.

مغولان در سال 1240 میلادی، ارمنستان را اشغال و تا اوایل قرن پانزدهم بر آن حکمرانی کردند. در این زمان، ایران برای مدت کوتاهی بر ارمنستان حکومت کرد، اما این حکومت با تصرف منطقه به دست عثمانیان پایان یافت.

ارمنی‌هایی که در بخش ایران زندگی می‌کردند، اوایل قرن هفدهم به مناطق دیگر ایران (از جمله به جلفای اصفهان) کوچانده شدند. اما ارمنی‌هایی که در بخش عثمانی بودند، پس از سقوط قسطنطنیه در سال 1453، توانستند حکومتی محلی به رهبری یک کشیش تشکیل بدهند.

ارامنه به دلایلی که می‌توان حدس زد، در سال‌های 1829-1828 از اشغال قفقاز به دست روسیه استقبال کردند و روس‌ها نیز برای یافتن هم‌پیمان، در آغاز از ارمنی‌ها پشتیبانی می‌کردند.

اوضاع زمانی پیچیده شد که انگلیسی‌ها نیز برای آنکه از روسیه عقب نمانند، شروع کردند به حمایت از ارامنه در بخش تحت نفوذ خود: ترکیه امروزی.

در نتیجه‌ی دخالت بیگانگان، رهبرانِ ارامنه دو دسته شدند. بخشی از آنان به امپراتوری عثمانی (و به انگلیس) وفادار ماندند، اما بخشی دیگر به هویت‌طلبیِ ارمنی روی آوردند. این هویت‌خواهی که ممکن بود به استقلال دوباره ارمنستان از عثمانی منجر شود، با پاسخ وحشیانه عثمانیان رو به رو شد و نسل‌کشیِ معروفِ ارامنه را به بار آورد. عثمانیان تنها در سال 1896 میلادی، 200 هزار ارمنی را کشتند تا مانع از جنبش‌های هویت‌طلبانه ارمنی شوند.

از سوی دیگر، روس‌ها نیز احتمالا برای یکدست کردن سرزمین‌های تحت سلطه‌ی خود، ارامنه را از سخن گفتن به زبان ارمنی منع کردند و اجازه ندادند این قوم مدرسه و کلیسای خود را داشته باشند. روس‌ها همچنین شماری از رهبران ملیِ ارامنه را به سیبری تبعید کردند. پشتیبانی بریتانیایی‌ها هم کارساز نبود.

کشتار ارامنه توسط عثمانیان در جنگ جهانی اول نیز ادامه یافت؛ تا جایی که دولت ایالات متحده آمریکا که در آن سال‌ها معمولا در مناقشه‌های جهانی کمتر ظاهر می‌شد، در 17 فوریه 1916 با ارسال نامه‌ای رسمی به دولت عثمانی، کشتار ارامنه برای پاکسازی قومی را به‌شدت نکوهش کرد.

انقلاب سال 1917، فرصتی را به ارامنه‌ی قفقاز داد تا بتوانند استقلال خود را باز یابند.

در جنگ ترکیه و یونان (1920-1922)، ارمنی‌ها از یونان حمایت کردند؛ این سیاست البته به زیان ارامنه تمام شد.

در حالی که عثمانیان پس از جنگ جهانی اول استقلال ارمنستان را به رسمیت شناخته بودند، نیروهای تحت رهبری آتاتورک در سپتامبر 1920 به ارمنستان امروزی حمله‌ور شدند. نیروهای بولشویک برای آنکه مانع از تشکیل حکومت ترکیه در همسایگی خود شوند، به ارمنستان حمله کردند. نیروهای ارمنی در دسامبر 1920 با روس‌ها وارد ائتلاف شدند و حکومت «جمهوری سوسیالیستی ارمنستان» را تشکیل دادند. جمهوری آذربایجان نیز که در آن زمان تحت امر بولشویک‌ها بود، پذیرفت مناطق «قره باغ» و «نخجوان» را که اکثریت ارمنی‌تبار داشتند، به عنوان بخشی از قلمروی ارمنستان به رسمیت بشناسد.

اما روس‌ها برای بار دوم به ارامنه خیانت کردند. بولشویک‌ها در اوایل سال 1921 به طور کامل قدرت را در ارمنستان به دست گرفتند و رهبران هویت‌خواهِ ارامنه را تبعید کردند. سپس روس‌ها در ژوئیه 1923، قره‌باغ را منطقه‌ای خودمختار و تحت امر جمهوری آذربایجان اعلام کردند.

در سال‌های بعد، «ژوزف استالین» مرزهای قره‌باغ را کوچکتر کرد و آن را در قلمروی جمهوری آذربایجان قرار داد.

رهبران شوروی اعلام کردند دلیل قرار دادن قره‌باغِ ارمنی‌نشین در قلمروی جمهوری آذربایجان، فقط این است که ارمنستان و قره‌باغ، زیرساخت‌های ترابری و ارتباطات ندارند؛ هرچند به نظر می‌رسد این سیاست، بیشتر در راستای سرکوب کردنِ جریان‌های ملی‌گرای ارمنی بوده است.

گشایش فضای سیاسی در شوروی سبب شد که ارمنی تبارانِ قره‌باغ در اواسط دهه‌ی 1980 دست به شورش بزنند و بویژه تظاهرات‌های سال‌های 1988 و 1990 برای استقلال ناگورنو قره‌باغ از باکو به درگیری‌های شدید انجامید.

درگیری‌ها با فروپاشی شوروی و استقلال دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان در سال 1991 به اوج رسید. جمهوری آذربایجان در نوامبر 1991 اعلام کرد منطقه قره‌باغ از این پس خودمختاری ندارد و تحت فرمانِ باکو خواهد بود. دولت قره‌باغ در واکنش، در دسامبر 1991 اعلام استقلال کرد. درگیری‌های مسلحانه برای سرکوب ارامنه در قره‌باغ با پشتیبانی علنی و همه جانبه ارمنستان از قره‌باغی‌ها مواجه شد و استقلال‌خواهان تا سال 1994 توانستند کل سرزمین قره‌باغ را تحت سلطه خود در آورند.

 

قره‌باغ، امروز

بنابراین، قره‌باغ هرگز در تاریخ، بخشی از حکومت باکو نبوده است؛ بلکه جمهوری نوخواسته‌ی آذربایجان تمایل داشت این حکومت را به دست گیرد که موفق نشد.

به لحاظ منطقی، قره‌باغ منطقه‌ای ارمنی‌نشین است و استقلال یا پیوستنش به ارمنستان و یا تصرف آن توسط جمهوری آذربایجان، چیزی نیست که برای ایران زیاد مهم باشد. طبعا ایران باید برای حل اختلاف و جلوگیری از تنش در نزدیکی مرزهای خود بکوشد.

اما وقتی پای منافع ملی در میان باشد، ما ناچاریم مواضع دو طرفِ مخاصمه را در قبال کشورِ خودمان در نظر بگیریم. یعنی ببینیم ارمنستان تا چه اندازه حامی منافع ملی ایران است و جمهوری آذربایجان تا چه اندازه حامی منافع ملی ایران است؟ آیا ارمنستان از منافعِ رقیبانِ منطقه‌ایِ ایران دفاع می‌کند یا جمهوری آذربایجان این کار را می‌کند؟

ایران در زمان جنگ قره‌باغ، کوشید از جمهوری آذربایجان (به دلیل هم مذهب بودن با ایران) پشتیبانی مالی و نظامی کند، اما رئیس‌جمهوریِ وقت آذربایجان «ابوالفضل الچیبِی» نه تنها کمک‌های ایران را نپذیرفت، بلکه در ژوئن 1992 رسما اعلام کرد که آرمان سیاسی او، آزادی آذربایجان از ایران (!!) و تشکیل کشور بزرگ آذربایجان است.

الچیبی (Abulfaz Elchibey) سپس در سفری رسمی به ترکیه، خود را «سرباز آتاتورک» نامید و گفت سرنگونیِ ایران، از آرزوهایش است.

خوشبختانه حکومتِ الچیبِی بیش از یک سال و چند ماه دوام نیاورد، اما در سال‌های پسا-الچیبی هم احساسات ایران‌ستیزانه گهگاه در باکو رونق می‌گیرد.

مسلما مواضع باکو نمی‌تواند بر روابط تاریخی ایران و شهروندان جمهوری آذربایجان خدشه‌ای وارد کند. ایرانیان آنقدر عاشقانه آذربایجانی‌ها را دوست دارند که هر شهروندِ جمهوری آذربایجان می‌تواند بدون درخواستِ روادید از دولت ایران و تنها با در دست داشتنِ گذرنامه‌ی آذری وارد خاک ایران شود. این در حالی است که شهروندانِ ایران برای سفر به جمهوری آذربایجان، باید تمام تشریفاتِ درخواست و صدور روادید را طی کنند. دلیلِ این امر هم ساده است: ایران، زبان و فرهنگ و هنرِ آذربایجانی را بخشی از هویت تاریخی خود می‌داند، اما دولتمردانِ جمهوری آذربایجان چنین احساسی به ایران ندارند.

به هر روی، تا زمانی که مواضع باکو در قبال کشور عزیزم «ایران» اینچنین است و مواضعِ ایروان آنچنان است، شخصا دلیلی نمی‌بینم که بخواهم با یک همسایه‌ی مهربان و بی‌آزار (ارمنستان) درگیر شوم تا یک همسایه‌ی نه چندان مهربان بر او پیروز شود.

فعلا بهترین سیاست، همین است که ایران دنبال می‌کند: بی‌طرفی.

این مطلب در تاریخی ارسال شده است.

11 ديدگاه در “قره باغ و ایرانِ بی‌طرف


  1. یحیی on می 20, 2017
    یاشاسین تورکیه، یاشاسین آذربایجان…
    یاشاسین تورک دونیاسی…”
    یحیی جان کاش به جای قومیت بگی یاشاسین خودم. زنده باد خودم. زنده باد دنیای خودم و هر کسی که مثل من حرف می زنه مثل من فکر می کنه. بله. یاشاسین بن تورک. تورک حقی. تورک ثروتی. فقط تورک و….
    شما و امثال شما دلیلی هستید بر اینکه ما شما را نژاد پرست ، تجزیه طلب ، ایرانستیز و انسان ستیز بنامیم. این جور افکار و شعارها برایتان چه به ارمغان آورده. هیچ. هیچ برادر آن کسی که تو برایش در آنکارا غش می کنی تا سال 1989 و تا پیش اصلاحات عثمان گرای امروزی تو را آذری می خواند و ترکی صحبت کردنت را مسخره می کرد. آن کسی که آنسوی ارس برایش غش می کنی هنوز هم در مجامع بین المللی روسی مثل بلبل حرف می زند و ترکی اش هم همان. باشه بخند برادر. تنفر و نفرت باقی هموطنها علیه خودت فراهم آن اما آن روز که بلاخره هم فرا می رسد آن افرادی که زیر گوشت آوای فریبنده می خواندند انگشتشان هم به خاطر جنابعالی تکان نمی دهند. خوب خردمند ار تجربه دیگران استفاده می کند بعضی ها مانند تو حتماً بایستی تجربه کنند و خود فرجام این تفکرات را ببینند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *