معمای نامزدی

حتما شما هم در روزهای گذشته، فیلم آن حاج‌آقا که نامزد ریاست‌جمهوری شد و گفت برنامه‌اش این است که تریاک را آزاد کند، دیده‌اید… یا آن مردِ کراواتی که هفت-هشت خودنویس در جیب کتش داشت و به زبانی که ترکیبی از فارسی و انگلیسی بود، می‌گفت برنامه‌ام این است که ایران و تمام کشورهای جهان را آباد کنم. یا فیلم آن پیرمردی که می‌گفت با منبع وحی در ارتباط است و مردم اگر به او رای ندهند، عزاب الهی بر آنان نازل خواهد شد.

صدها نفر با این شکل و شمایل در وزارت کشور حضور یافته‌اند و به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری ثبت نام کرده‌اند. داشتم فکر می‌کردم این پدیده را باید به پای چه چیزی گذاشت؟ شوخ‌ و شنگ بودنِ ایرانیان؟ اعتماد به نفسِ این افراد؟ کمبود سرگرمی‌های سالم؟ نیاز به شهرت؟ یا چیز دیگر؟

نامزد خارجی اوریجینال!

نامزد لوتی، نافِ چاله میدون

و رقیب ولایت مدارِ ایشان

نامزد کاراته کار که با همین لباس در انتخابات ثبت نام کرد

ایشان از زاویه ای دیگر

نامزد رقاص

خانم رئیس جمهور با سر و وضعِ آنچنانی

نامزد طرفدار حقوق گرازهای مظلوم

نامزد برق گرفته

ایشان از زاویه ای دیگر

نامزدی که احتمالا با شلوار پسر و کیف دخترش آمده بود برای ثبت نام

ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری، حتی پیش از ثبت نام در مدرسه shock

13 ديدگاه در “معمای نامزدی

  1. من همان دوست قدیمی شما هستم … sad

    در نبود من پروای جدیدی آمده ….

    گیل آمرد:
    پروای جدید؟ هه هه
    نه. مگه میشه؟ no
    فقط یک زمانی وبلاگ داشتید و منم می توانستم گهگاهی بیام بهتون سر بزنم. الان احساس می کنم فاصله خییییلی زیاد شده.

  2. سلام باز مثل همیشه عالی انتخاب سوژه چینش کلمات به بهترین نحو ….
    اما در شرایط عادی باید گریه می کردم اما الان فقط می خندم…
    smile smile smile

    گیل آمرد:
    سلام.
    مرسی.
    شما همان “پروا”ی همشهری گیلانی ما هستید که زمانی وبلاگ نویسی هم می کردید؟

  3. نمی دانستم بایستی به این تصاویر بخندم یا گریه کنم بر حال کشورم که هنوز هم عده ای از هموطنها ………… تا زمانی که احزاب قدرتمند در این کشور فعالیت نکنند و مردم آموزش درستی نبینند وضعیت به همین صورت است. اما گفتم حزب؟ دوست عزیز ما دو تا تجربه در کشور داریم یکی زمان پس از شهریور 1320 بود و یکی هم امروز. آن روز که بعضی از احزاب به خصوص چپها عملاً ستون پنجم اوامر روسها در ایران بودند. یعنی رسماً جهان وطنی یا بهتر بگویم وطن فروشی به نفع رفقا!!! آخرش هم دیدید که بلایی سر دموکراسی نوپای دکتر مصدق آوردند همه می گوییم کودتا. اما چرا کودتا پیروز شد ؟ عین جریان دموکراسی وایمار این چپها بودند که با وطن فروشی عملاً طبقه متوسط را به سمت میلیتاریسم سوق دادند. حالا هم امروز را نگاه کنید این همه شهید دادیم که با هم باشیم. قرنهاست که کرد کرمانشاه میره تبریز دختر می گیره. تبریزی میره رشت . مشهدی میره خرم آباد. تا اینکه یک دو قطبی دور شیخ محمد خیابانی ایجاد شد یک قطب به رهبری آقایف رسماً طرفدار هضم ما در ترکهای جوان بودند و یک عده هم به رهبری کسروی از آن روی بوم افتادند. نبرد دو تلقی چپ و راست هگلیسم. باز هم ترس طبقه متوسط و ظهور ناسیوالیسم رضاشاهی و سرکوب آزادی خواهی. انقلاب شد. با عراق جنگ کردیم باکری ، شهید هرمز پور ، شهید فومنی، شهید کاوه و عباس دوران از خودشان نپرسیدند که نماینده کدام قوم بودند فقط به فکر ایران بودند. اما و اما دوم خرداد آمد و چپی که یکبار اول انقلاب می خواستند با کمک خلخالی ها هویت ملی ما را نابود کنه و موفق هم نشد این بار از گفتمان فرهنگی کارش را آغاز نمود. حالا وضعیت به جایی رسیده که سر هم انتخاباتی چه شورای شهر یا حتی ریاست جمهوری سعی می کنند گسل قومی ایجاد کنند. نادرقاضی پور که فکر کنم همه می شناسید کارهایش قلب همه را به درد آورده از جمله خانواده محترم شهید باکری. اما این ور اصلاح طلبان. یکبار رفتند خوزستان بدون توجه به حضور لرها و دیگر اقوام غیر عرب زبان هویت خوزستان کلاً عربی فرض کردند!!! نامه نوشتیم. نقد کردیم. اعتراض کردیم این بارجاسم تمیمی معروف به جاسم شدید زاده را عنوان مسوول عربی ستاد تبلیغاتی معرفی نمودند. در مورد جاسم شدید زاده http://www.azariha.org/بایگانی-مقالات/item/2023-از-گندم-ری-نخواهید-چشید؛کفگیر-دوم-خردادی-ها-به-ته-دیگ-ایران-ستیزان-چسبید-یاسر-امانی را بخوانید. و بعدhttp://rah-nama.ir/fa/content/515/%D9%84%D8%AC%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%84%D8%AC%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%9F! را بخوانید . یعنی یک اشتباه را اصلاح طلبان و یا جناح مقابلش چند بار باید تکرار کنند. این همه شهید دادیم که برای چند تا رای بر طبل قوم گرایی بکوبیم؟!!. این جناب شدید زاده هر جای دیگر دنیا بود حتی آن کشورهایی که ادعای دموکراسی دارند صد مرتبه به علت کارهایش ، به علت خیانتش محاکمه می شد حالا وکیل ما می شود؟ برای گرفتن رای بایستی به حال مردم گرفتار در گرد و غبار، فقر، بیکاری و …… خوزستان رسیدگی کرد. خدا رحمت کند ستارخان و باقرخان را. خدا رحمت کند برادرهای شهید شمخانی را. خدا رحمت کند کسانی که دغدغه اشان فقط ایران بود نه منافع جناحی. حالا گیلامرد به من بگو با این وضعیت حزب چند تا درست کنیم؟ ما باید اول وطن پرستی را آموزش دهیم. بایستی کودک ایرانی از بدو تولد از چکامه های کزازی ها بشنود. باورت نمی شود هر بار سخنرانی استاد را می شنوم یا متنهایش را می خوانم به خصوص این آخری که گذاشتی چشمانم پر از اشک می شود چرا ما اینطوری تربیت نشدیم. دوستی برای من تعریف می کرد که در کشور همسایه ترکیه روزهایی هست که به خرج مدرسه بچه ها را به موزه یا بناهای تاریخی می برند. !!!!! sad

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *