بسیار متفاوت

Naghsh e Rostamسخن از کوروش دوم، بنیانگذار دولت هخامنشی است. پدران او «کامبیز»، «کوروش اول»، «چیش پیش»، و «هخامنش» همگی رییسان قوم پارس بوده اند. پس فرمانروا شدن کوروش چندان دور از ذهن نبود. اما چرا او مردی متفاوت است؟ دگراندیشی او بیشتر به روش حکومتش باز می گردد. بنیانگذار حکومت هخامنشیان زمانی به قدرت رسید که رسم بود پادشاهان پس از گسترش قلمروی خود یا تمدن و آیین سرزمین اشغال شده را نابود می کردد و مردمان آنرا وادار به پذیرش مذهب و حتی زبان خود می نمودند و یا اگر نمی خواستند سرزمین اشغال شده را به قلمروی خود الحاق کنند، پس از غارت دارایی ها و گرفتن بردگان مورد نیاز آنرا ویران می کردند.

                                                                                                  تصویر 1: نقش رستم

بخت النصر (با نام اصلی Nebuchadnezzar) پادشاه سرزمین بزرگ بابل و معاصر کوروش بود. کتیبه ای از زمان تسخیر فینیقیه توسط بابلیان از او باقی مانده که در آن چگونگی اشغال فنیقیه توصیف شده است: «…فرمان دادم صدهزار چشم از كاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه ها را چنان كوفتم كه ديگر بانگ زنده اي از آنها برنخيزد.»

«آشورنسیرپال دوم» امپراتور دیگری است که تقریبا با هخامنشیان معاصر بود. در کتیبه ای که از این فرمانروای آشور باقی مانده می خوانیم: «…شهر را تسخير کردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم…»

اما کوروش دوم زمانیکه در واکنش به حمله بخت النصر به ایران، سرزمین بابل را فتح می کند، ظاهرا روشی کاملا متفاوت را در برخورد با کشور مغلوب برمی گزیند. در استوانه معروف کوروش که اصل آن امروز در موزه بریتانیا در لندن و نمونه ساخته شده اش در موزه ملی ایران (موزه ایران باستان) نگهداری می شود، او پس از معرفی خود بعنوان کوروش، شاه بزرگ، شاه شاهان، فرزند کمبوجیه… می نویسد: «…نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید. من برده داری را برانداختم. درماندگی هایشان را چاره کردم. فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. من همه شهرهای ویران را از نو ساختم. همه نیایشگاه های بسته شده را گشودم. همه مردمان آواره را به جایگاه های خود برگرداندم. خداوند از کارهای من خشنود باشد

Tomb of Cyrusمتفاوت بودن کوروش در زندگی شخصی او هم پیدا است. زنوفون (Xenophon) تاریخ نویس یونان باستان در کتاب Cyropaedia در بخشی از وصیت نامه کوروش می نویسد: «…پس از مرگ، بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور نپوشانید. آنرا در خاک دفن کنید تا ذره ذره بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.» گرچه زنوفون متهم است که همواره افسانه ها را با تاریخ آمیخته، اما دست کم این یک مورد کاملا با واقعیت هماهنگ است. طبق سنت کهن ایرانی و زرتشتی، جسد را بر بلندی می گذاشتند تا خوراک حیوانات شود و در شهر نپوسد. این در مورد پادشاهان هخامنشی هم صدق می کرد. قبر این پادشاهان هنوز هم در کنار بنای تخت جمشید، همچنین در مجموعه «نقش رستم» و در دیگر جاها در دل کوه وجود دارد. کوروش تنها پادشاه هخامنشی است که برخلاف آیین کهن و سنت زرتشتی در خاک دفن شده است.

 

در بخشی دیگر از همان کتاب، زنوفون از کوروش نقل می کند که «…همواره حامی کیش یزدان پرستی باشید، اما هیچ قومی را مجبور نکنید که از آیین شما پیروی نماید. بخاطر داشته باشید که هر کس باید آزاد باشد تا از هر کیشی که می خواهد پیروی کند.» این نقل قول هم در رفتار خود کوروش دیده می شود و هم در عملکرد پادشاهان هخامنشی پس از او. چنانکه هخامنشیان پس از اشغال کشور مصر مردم آن سرزمین را در پیروی از آیین، زبان، و فرهنگ خود آزاد گذاشتند. تا جایی که در تاریخ مصر «هخامنشیان» سلسله ای از دودمان فرعون های مصر هستند؛ یعنی مصریان، هخامنشیان را نه یک قوم بیگانه که بعنوان بخشی از تاریخ خود پذیرفته اند. در کتاب های مقدس یهودیان (کتاب حضرت داوود، کتاب حضرت اشعیاء، و…) کوروش بعنوان فرستاده خدا و رهایی بخش یهودیان معرفی شده است و در قرآن هم از فردی بنام «ذوالقرنین» بسیار تمجید شده که به عقیده بیشتر مورخان غیرعرب، او همان کوروش دوم هخامنشی است. از همه جالب تر اینکه یونانیان باستان که همواره دشمن شماره یک ایرانیان بودند و در تاریخ نویسی خود هیچگاه از تحقیر ایران فروگذار نمی کردند، کوروش را بسیار دوست داشتند و به او لقب «بزرگ ترین پادشاه جهان پیش از اسکندر» را داده بودند.

این مطلب در تاریخی ارسال شده است.

2 ديدگاه در “بسیار متفاوت

  1. دوست گرامي، مواردي در نوشته شما وجود داشت كه ديدم بهتر است در باره آن‌ها نكاتي را يادآور شوم: ا- نبوكدنزر (بخت النصر) معاصر كورش نبوده است. وي سه سال قبل از برتخت نشيني كورش درگذشته بود. 2- آشورنصيرپال دوم حتا “تقريبا” نيز معاصر هخامنشيان نبوده است. وي سيصد سال پيش از برتخت نشيني كورش درگذشته بود. 3- نبوكدنزر هرگز به پارس حمله نكرده بود كه كورش بخواهد به تلافي آن به بابل بتازد. 4- در هيچ كجاي استوانه كورش درباره برده داري سخني به ميان نيامده است. 5- پيكر كورش، مانند شاهان بعدي پارس، داخل جعبه‌اي سنگي نهاده شده بود و به خاك سپرده نشده بود. 6- در كتاب داوود نبي (معروف به مزامير) نامي از كورش نرفته است.

  2. چند روزی است سرما خورده ام ! خواهرم میگوید به خدا نزدیک شده ام ! احساس مرگ ندارم ! اما خدا را دوست دارم ! کاش قبل از مرگ این دیوارها به فکر مرگ من و تو باشند ! دیوارها تاریخ هستند ! من و تو انسان ! انسان ها تاریخ را میسازند که بگویند که بوده اند ! ما تاریخ می خواهیم چه کار !؟ میخواهیم بگوییم چه بودیم !؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *