مرد نفت ایران

29 اسفند، سالروز امضای قانون ملی شدن نفت توسط پادشاه سابق ایران است. به همین مناسبت این بار، زندگی مردی را بررسی می کنیم که بی تردید، مرد نفت ایران و پایه گذار جبهه ملی شدن نفت بود: دکتر محمد مصدق.

گیل آمرد تلاش می کند زندگی مصدق را با نگاهی متفاوت روایت کند؛ نگاهی که معمولا زیر سایه ای از تعصب حمایت یا ضدیت با مصدق دفن شده است.

    • امتیاز مثبت: دانش و تخصص، آرمانگرایی سازنده، ایستادگی و پایمردی، همراه نشدن با جریان های رادیکال و تندرو تا پیش از نخست وزیری.
    • امتیاز منفی: ضعف رهبری و ناتوانی در حفظ ائتلاف سیاسی، تندروی و استفاده پی در پی از ابراز زور پس از نخست وزیری.

* از آغاز تا نخست وزیری

محمد مصدق در سال 1261 در خانواده اي ثروتمند از قاجاريان به دنيا آمد. پدرش ميرزا هدايت الله وزير دفتر، از خويشاوندان ميرزا يوسف موستوفي الممالك (صدراعظم پيشين ايران) و مادرش ملك تاج خانم (نجم السلطنه) از طرف پدر از نوادگان فتحعلي شاه و نيز عموزاده ناصرالدين شاه بود.

محمد با استفاده از فضاي مشروطه توانست براي ادامه تحصيل ابتدا به فرانسه و سپس با تغيير رشته به سوئيس مهاجرت كند. او مدرك كارشناسي حقوق را از دانشگاه نوشاتل سوييس گرفت و مدتي در يك دفتر حقوقي در سوييس كار كرد. سپس به ادامه تحصيل علاقمند شد و رساله دكتراي خود را با عنوان “وصيت در فقه اسلامي” تاليف نمود. مصدق پس از اخذ دكترا، طبق خاطرات خودش، ابتدا تصميم گرفت تابعيت سوييس را بگيرد و همانجا زندگي كند، اما بعد منصرف شد و به ايران بازگشت. پس از بازگشت به كشور، او را با نام “دكتر محمد خان مصدق السلطنه” مي شناختند. اين نام پس از ايجاد شناسنامه و لغو عناوين سلطنتي در زمان رضاشاه به  “دكتر محمد مصدق” تبديل شد.

آشنايي مصدق و رضاشاه به همان دوران قاجار برمي گردد. زماني كه دكتر مصدق به ايران بازگشت، كشور از نظر وحدت و امنيت حال و روز خوبي نداشت. صرف نظر از سلطه بيگانگان بر پليس و نيروهاي مسلح كشور، گروه هاي جدايي طلب نيز قدرت گرفته بودند. بعضي از دموكرات هاي تندرو به رهبري سيد حسن مدرس (آیت الله مدرس)، نظام السلطنه، ميرزا محمد علي خان، سليمان ميرزا، و… در غرب ايران “دولت موقت” تشكيل داده بودند تا به قواي ترك بپيوندند. پايتخت اين دولت موقت در كرمانشاه بود. دولت موقت داراي تشكيلات منظمي بود و حتي در برلين نشريه اي بنام كاوه منتشر مي كرد. پس از سرنگوني عثماني و تسخير ميان رودگان (بين النهرين) توسط بريتانيا، عمر دولت موقت نيز به طور طبيعي پايان يافت.

[pullquote]بعضي از دموكرات هاي تندرو به رهبري سيد حسن مدرس (آیت الله مدرس)، نظام السلطنه، ميرزا محمد علي خان، سليمان ميرزا، و… در غرب ايران “دولت موقت” تشكيل داده بودند تا به قواي ترك بپيوندند. پايتخت اين دولت موقت در كرمانشاه بود. دولت موقت داراي تشكيلات منظمي بود و حتي در برلين نشريه اي بنام كاوه منتشر مي كرد. پس از سرنگوني عثماني و تسخير ميان رودگان (بين النهرين) توسط بريتانيا، عمر دولت موقت نيز به طور طبيعي پايان يافت.[/pullquote]

در تقابل با دولت موقت، گروهي از تحصيل كردگان روشنفكر ايراني قرار داشتند كه در تشكيلاتي معروف به “حزب تجدد” گرد هم آمده بودند. اين افراد، نظير علي اكبر داور، سيد محمد تدين، محمد تقي بهار (ملك الشعراء)، عبدالحسين تيمورتاش و… به يكپارچگي ايران، توسعه صنعتي بر اساس الگوي اروپا، تاريخ و ميراث فرهنگي ايران، پالايش و گسترش زبان فارسي، و… اعتقاد داشتند. محمد علي فروغي (ذكاء الملك) يكي از رهبران اين تشكيلات بود. آنچه رضاشاه پس از رسيدن به قدرت انجام داد، بسيار تحت تاثير ديدگاه هاي حزب تجدد بود و بسياري از وزيران دوران وي هم از دل همين تشكيلات بيرون آمده بودند. محمد علي فروغي، خود تقريبا در تمام دوران پادشاهي رضاشاه يا نخست وزير بود و يا يكي از اعضاي ارشد كابينه.

محمد مصدق پس از بازگشت به ايران، به جناح راديكال حزب دموكرات پيوست كه بسياري از رهبران آن، از جمله سليمان ميرزا، عضو دولت موقت بودند. همزمان، محمد علي فروغي (ذكاء الملك) او را به مدرسه حقوق و علوم سياسي آورد تا به عنوان استاد مشغول به كار شود. ظاهرا فروغي آنقدر كاريزما و جذابيت داشت كه توانست مصدق را به سمت ملي گرايي سوق دهد. شايد هم مصدق خود از آغاز چنين زمينه اي داشت.

مصدق در مقام استاد دانشگاه به خوبي خود را نشان داد و مقاله ها و كتاب هاي او در زمينه دعاوي حقوقي، كاپيتولاسيون، و…در آن زمان وي را به فردي انديشمند و شناخته شده تبديل كرد.

ظاهرا رضاخان پيش از پادشاهي روابط خوبي با مصدق داشت. زماني كه قوام (نخست وزير) از دكتر مصدق خواست كه وزارت ماليه اش را بپذيرد، مصدق اين امر را مشروط به بركناري آرميتاژ اسميت از پست مشاور مالي خزانه كرد. (اسميت اين پست را بر اساس قرارداد 1919 ميان ايران و انگليس برعهده داشت) درخواست مصدق با پشتيباني رضاخان (وزير جنگ) مواجه شد و قوام آن را پذيرفت.

مصدق (والی فارس) در میان تعدادی از رجال قاجار

پس از سرنگوني قوام و ايجاد آشوب در آذربايجان گفته مي شود مصدق با اصرار رضاخان توسط مشيرالدوله به والي گري (استانداري) آذربايجان منسوب شد. همچنين گفته مي شود پيش از استانداري، رضاخان به مصدق وعده داده بود كه اداره قواي نظامي در استان را به وي بسپارد، اما بعدا از اين كار سر باز زد و مصدق نيز به همين اعتبار استعفا داد.

مصدق سپس در همان كابينه مشيرالدوله به وزارت خارجه رسيد. زماني كه رضاخان نخست وزير شد، از مصدق خواست كه در مقام وزارت خارجه بماند، اما وي نپذيرفت. او در خاطراتش علت اين عدم همكاري را اينگونه ابراز كرده است: “مي دانستم كه عمر همكاري با رضاخان بسيار كوتاه خواهد بود”.

بالاخره ميانه رضاخان و دكتر مصدق زماني كاملا شكرآب شد كه مجلس براي تغيير سلطنت قاجار و پادشاهي رضاخان تشكيل جلسه داد. هواداران قاجاريه كه با توجه به جو غالب مجلس، نتيجه جلسه را مي دانستند، عمدا آن را ترك كردند؛ اما مصدق ماند و رسما با پادشاهي رضاخان مخالفت كرد. او گفت رضاخان ميرپنج مديري لايق و توانمند است و براي كشور منشاء خدمات فراواني بوده است. اگر او را پادشاه كنيم، دو حالت بيشتر ندارد. يا بايد رضاخان براساس قانون اساسي مشروطه از حكومت كنار برود و بصورت تشريفاتي سلطنت كند كه در اين صورت، ايران از مديري لايق محروم مي شود. حالت دوم اين است كه او بخواهد حكومت كند كه در اينصورت قانون اساسي پايمال مي شود.

[pullquote]بالاخره ميانه رضاخان و دكتر مصدق زماني كاملا شكرآب شد كه مجلس براي تغيير سلطنت قاجار و پادشاهي رضاخان تشكيل جلسه داد. هواداران قاجاريه كه با توجه به جو غالب مجلس، نتيجه جلسه را مي دانستند، عمدا آن را ترك كردند؛ اما مصدق ماند و رسما با پادشاهي رضاخان مخالفت كرد.[/pullquote]

از اين پس رابطه دو نفر به لجبازي كشيد. زماني كه مستوفي الممالك از سوي رضاشاه مامور تشكيل كابينه شد، از مصدق نيز دعوت شد وزارت خارجه را بپذيرد، اما او نه تنها پست پيشنهادي را نپذيرفت، بلكه در مجلس عليه دولت سخن گفت و به آن راي منفي داد.

وي در مجلس ششم از اداي سوگند وفاداري به شاه و قانون اساسي خودداري كرد و تا آخر هم حاضر نشد سوگند بخورد. تقريبا در تمام لايحه هاي دولت، مصدق نقش اپوزيسيون داشت. وقتي موضوع راه آهن سراسري مطرح شد؛ او اين طرح را بيهوده خواند و احداث راه شوسه را مهم تر از راه آهن دانست. سپس گفت حتي اگر قرار باشد راه آهن بسازيم بهتر است تركيه را به هندوستان وصل كنيم؛ نه شمال را به جنوب. وي  طرح راه آهن سراسري را توطئه انگليسي ها براي دسترسي آسان تر به خاك شوروي دانست.

مصدق زماني كه علي اكبر داور لايحه تاسيس دادگستري را به مجلس آورد نيز با او به مخالفت پرداخت. استدلال وي اين بود كه الگوي فرانسوي براي ايران خوب نيست. او در مجلس گفت كه زماني در تهران بيمار شده و بيماري اش از همان نوعي بوده كه قبلا در پاريس بدان مبتلا بوده است. اما وی با به كارگيري همان رژيم غذايي و همان درمان فرانسوي در تهران، موجب وخيم تر شدن حالت خويش شد.

مصدق خود در خاطراتش آورده است كه علي اكبر داور پس از تاسيس دادگستري و دستگاه قضايي نوين، پيشنهاد رياست ديوان عالي را به وي داد؛ اما او از پذيرش اين مقام خودداري كرد.

محمد مصدق در مجلس هفتم راي نياورد و اين موضوع را به تقلب گسترده در انتخابات نسبت داد. پس از آن مصدق تقريبا خانه نشين بود و بيشتر در دهكده احمدآباد سكونت داشت. البته خانه نشيني او هم با مخالفت هاي شديدش همراه بود. در مواردي چون كشف حجاب، مصدق به مخالفت آشكار مي پرداخت و يك سال پيش از سرنگوني رضاشاه (1319) هم براي مدت كوتاهي زنداني و تبعيد شد.

این کناره گیری از فعالیت های سیاسی تا دوران محمدرضاشاه ادامه یافت.

در بهمن ماه 1322، مصدق با شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی، به عنوان نماینده تهران وارد این مجلس شد.

ورود مصدق به مجلس با رقابت شدید اتحاد شوروی و کشورهای غربی در ایران همراه بود. روس ها به ویژه از طریق حزب توده و نیز حمایت از آنچه جنبش های مسلحانه ی آزادیبخش می نامیدند، سعی داشتند پایگاه خود در ایران را تقویت کنند. برد ایدئولژیکی روس ها، از قضا، بسیار هم موثر بود؛ بطوریکه وقتی علی رزم آراء، نخست وزیر وقت، به اتهام اثبات نشده ی نوکری انگلیس در تاریخ 16 اسفند 1329 توسط خلیل طهماسبی ترور شد، آیت الله کاشانی (یک روز بعد) در مصاحبه با خبرنگاران خارجی قتل رزم آرا را واجب شرعی دانست و خلیل طهماسبی را منجی ملت ایران معرفی کرد.

[pullquote]ورود مصدق به مجلس با رقابت شدید اتحاد شوروی و کشورهای غربی در ایران همراه بود. روس ها به ویژه از طریق حزب توده و نیز حمایت از آنچه جنبش های مسلحانه ی آزادیبخش می نامیدند، سعی داشتند پایگاه خود در ایران را تقویت کنند.[/pullquote]

در 17 اسفند، همچنین میتینگ بزرگی در میدان بهارستان برگزار شد و دوستان نزدیک مصدق (حسین مکی و دکتر بقایی) ضمن ایراد سخنرانی، کشتن رزم آرا را به مردم ایران تبریک گفتند! در همین اجتماع، اعلامیه سید مجتبی نواب صفوی، رهبر فداییان اسلام تحت عنوان (ای پسر پهلوی…) هم منتشر شد که در آن به شاه اخطار داده شده بود که اگر “حضرت خلیل طهماسبیان” آزاد نشود، عده زیادی از رجال، دچار سرنوشت رزم آرا خواهند شد.

البته محمد مصدق، برخلاف همرزمانش، هرگز از ترور رزم آرا ابراز شادمانی نکرد. (شاید به دلیل تحصیلاتی که در رشته حقوق داشت)

در فضای ضد انگلیسی موجود در جامعه ایران، جمعیت های کثیری از مردم با سازماندهی آیت الله کاشانی، جبهه ملی، حزب ایران، مجمع مسلمانان مجاهد، حزب استقلال، کمیته جوانان و… برای ملی شدن صنعت نفت و اخراج انگلیسی ها از ایران تلاش می کردند.

در 24 اسفند 1329، طرح ملی شدن صنعت نفت که به همت مصدق، مکی، بقایی، حائری زاده و دیگران تهیه شده بود در مجلس شورای ملی رای آورد.

در 29 اسفند، مجلس سنا که به شاه بسیار نزدیک بود، طرح مجلس شورای ملی را تایید کرد و در همان روز، طرح یادشده با امضای محمدرضا شاه به قانون تبدیل و برای اجرا به دولت حسین علاء سپرده شد.

* نخست وزیری مصدق

مصدق و نصرالله انتظام در دیوان بین المللی دادگستری

پس از آنکه حسین علاء به دلیل بن بست در اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، ناچار به استعفا شد، محمد مصدق که خود از تدوین کنندگان آن قانون بود، از سوی مجلس شورای ملی ماموریت یافت که دولت جدید را تشکیل دهد. محمدرضا شاه نیز پیشنهاد مجلس را پذیرفت.

از آنجایی که مصدق در اجرای ملی شدن نفت رویکردی تند و قاطع داشت و این رویکرد به معنای ایجاد کدورت میان ایران و غرب بود، خیلی زود اعضای حزب توده و دیگر هم اندیشان روسیه، به مصدق نزدیک شدند. در سی ام اردیبهشت 1330، حزبی به نام زحمتکشان توسط دکتر مظفر بقایی (از یاران نزدیک مصدق) تشکیل شد که گروهی از تئوریسین های حزب توده را نیز به خود جذب کرد.

شاید همین تندروی مصدق و نزدیک شدن جریان های چپ به او، یکی از زمینه های سرنگونی اش را فراهم آورد.

[pullquote]

از آنجایی که مصدق در اجرای ملی شدن نفت رویکردی تند و قاطع داشت و این رویکرد به معنای ایجاد کدورت میان ایران و غرب بود، خیلی زود اعضای حزب توده و دیگر هم اندیشان روسیه، به مصدق نزدیک شدند. در سی ام اردیبهشت 1330، حزبی به نام زحمتکشان توسط دکتر مظفر بقایی (از یاران نزدیک مصدق) تشکیل شد که گروهی از تئوریسین های حزب توده را نیز به خود جذب کرد.

شاید همین تندروی مصدق و نزدیک شدن جریان های چپ به او، یکی از زمینه های سرنگونی اش را فراهم آورد.

[/pullquote]

سازمان ملل متحد و کشور آمریکا بارها از دولت های ایران و انگلیس خواستند که پای میز مذاکره بنشینند و قراردادی جدید بر اساس منافع دو طرف تنظیم کنند که البته این تلاش ها به جایی نرسید.

خیلی زود، ناتوانی ایران در بهره برداری از منابع نفتی و شاید سو مدیریت در درون دولت، سبب شد نرخ بیکاری و فقر افزایش یابد. به طوری که دکتر مصدق در پیام نوروزی خود در یکم فروردین 1331، از ملت خواست که “در مقابل فشار فقر، بیکاری، بی نظمی و عدم امنیت قضایی” ایستادگی کند. در 23 فروردین ماه همین سال هم 60 تن از نمایندگان مجلس با حضور در منزل دکتر مصدق، درباره خرابی اوضاع کشور، بیکاری و فقر عمومی به وی هشدار دادند و با او گفتگو کردند.

طبیعتا افزایش فقر و نرخ بیکاری به ناآرامی و تنش در جامعه منجر شد. مصدق که شخص شاه یا نداشتن اختیارات کافی را عامل تنش ها می دانست، با پشتیبانی مجلس، بسیاری از اختیارات شاه را از او گرفت. از جمله فرماندهی ارتش به نخست وزیر منتقل شد.

دولت مصدق در شهریور 1331، 136 تن از فرماندهان و امیران ارتش را با “بازنشستگی زودهنگام” از کار برکنار کرد و افراد مورد اطمینان خود را به جای آنان گماشت.

دکتر مصدق همچنین بر اساس اختیارات ویژه ای که از مجلس شورای ملی گرفته بود، تحولاتی را در دادگستری و دیوان عالی کشور ایجاد و عبدالعلی لطفی و محمد سروری را به ترتیب به وزارت دادگستری و ریاست دیوان عالی کشور منصوب کرد.

مصدق همچنین دفاتر اختصاصی خواهران و برادران شاه را تعطیل و به آنان امر کرد که خاک ایران را ترک کنند. در همین روز، وی شرحی بر پشت قرآن نوشت و آن را برای محمدرضا شاه فرستاد. مصدق بر پشت قرآن نوشته بود که قصد ندارد حکومت را ساقط کند و حتی اگر حکومت سرنگون شود، او مقامی در حکومت بعدی نخواهد پذیرفت (1 مرداد 1331).

در 24 مهرماه، دولت اعلام کرد که با انگلستان قطع رابطه کرده و سوئد را به عنوان حافظ منافع آن کشور در ایران به رسمیت می شناسد. نشان های پادشاهی انگلستان نیز از سفارت این کشور برچیده شد.

مدتی بعد، شرکت سهامی تلفن ایران هم که به چند اپراتور خارجی سپرده شده بود، ملی اعلام شد و پیمانکاران خارجی از ایران اخراج شدند.

در 3 آبان 1331، از ورود سناتورها که اکثرا از عملکرد مصدق ناراضی بودند به بهارستان جلوگیری و به این ترتیب، مجلس سنا منحل شد.

یاران قدیمی دکتر مصدق، از جمله دکتر بقایی به شدت نسبت به خودرایی و فردگرایی وی اعتراض کردند.

در 28 دیماه، دکتر حائری زاده (از دوستان قدیمی مصدق) هم به جمع مخالفان او پیوست و با طرح تمدید اختیارات ویژه برای نخست وزیر مخالفت کرد. حائری زاده در نطق خود در مجلس گفت “آقای مصدق روح حساس دارند و در مسائل جزئی گرفتار گریه و غش می شوند و به عقیده من، باید بنده و جناب دکتر هر دو در آسایشگاه قدری راحت کنیم و طالب اختیار در این دنیای پرآشوب نباشیم.”

همزمان آیت الله کاشانی، حامی سابق دکتر مصدق، نیز نامه ای به مجلس شورای ملی فرستاد و تذکر داد که تمدید لایحه اختیارات نخست وزیر با قانون اساسی در تضاد است.

حسین مکی و بسیاری دیگر از همراهان سابق مصدق نیز به جمع مخالفان او پیوستند. دکتر فاطمی از معدود کسانی بود که تا آخر همراه مصدق ماند.

درست از همین زمان (28 دی) بود که تظاهرات و زد و خوردهای سراسری، له و علیه دکتر مصدق آغاز شد.

[pullquote]یاران قدیمی دکتر مصدق، از جمله دکتر بقایی به شدت نسبت به خودرایی و فردگرایی وی اعتراض کردند و در 28 دیماه، دکتر حائری زاده (از دوستان قدیمی مصدق) هم به جمع مخالفان او پیوست. همزمان آیت الله کاشانی، حسین مکی و بسیاری دیگر از همراهان سابق مصدق نیز در جبهه منتقدان او قرار گرفتند. درست از همین زمان (28 دی) بود که تظاهرات و زد و خوردهای سراسری، له و علیه دکتر مصدق آغاز شد.[/pullquote]

با همه مخالفت ها، تمدید اختیارات ویژه نخست وزیر با 67 رای موافق در مقابل 59 رای مخالف تصویب شد و نخست وزیر، حکومت نظامی را تمدید کرد. دکتر بقایی نیز در واکنش، از عضویت در جبهه ملی استعفا داد.

یک روز بعد (30 دی 1331)، آیت الله کاشانی، رییس مجلس شورای ملی، نامه ای به دکتر مصدق نوشت و با اشاره به سوابق سیاسی مثبت وی، او را از گرفتن اختیارات برحذر داشت و سرانجام متذکر شد “از راه خطایی که می پیمایید، اگر باز نگردید، پشیمان خواهید شد” و “قصد تجاوز به حقوق عامه را کنار بگذارید.”

اواخر سال 1331، آمریکا طرحی را به دولت ایران پیشنهاد داد که بر اساس آن، اصل ملی شدن صنعت نفت به رسمیت شناخته می شد، اما شرکت های غربی امکان فعالیت در صنایع نفتی ایران را می یافتند. دولت مصدق این طرح را در راستای منافع ایران ندانست. در 15 فروردین 1332، دالس، وزیر خارجه ایالات متحده اعلام کرد که کشورش دیگر هیچ پیشنهادی برای حل مسئله نفت ایران ندارد.

در 24 تیر ماه 1332، بیست و هفت نفر از نمایندگان عضو فراکسیون نهضت ملی، به صورت دست جمعی استعفا دادند. یک روز بعد، 25 نفر دیگر از نمایندگان نیز استعفا دادند و بدین ترتیب، مجلس شورای ملی منحل شد.

در تاریخ 7 مرداد و 15 مرداد 32، به ترتیب “دالس” و “آیزنهاور”، وزیر خارجه و رییس جمهوری ایالات متحده به خاطر فعالیت گسترده حزب توده در ایران هشدار دادند.

در 20 مرداد، ایران و شوروی بیانیه مشترکی منتشر کردند و در آن از ایجاد هیاتی برای حل اختلاف ها میان دو کشور خبر دادند.

در 25 مرداد، سرهنگ نصیری، فرمانده گارد شاه، فرمان خلع مصدق از نخست وزیری که توسط شاه نوشته شده بود را به نخست وزیر داد و از او رسید دریافت کرد. سرهنگ نصیری در همان روز توسط دولت دستگیر شد.

دولت طی اطلاعیه ای از وقوع یک “کودتا” در تهران خبر داد و تاکید کرد که کودتا خنثی شده است.

شاه و همسرش خاک ایران را ترک کردند.

همزمان گروه زیادی از نزدیکان شاه دستگیر شدند و عکس های شاه و ثریا از اداره های دولتی برچیده شد.

به دستور مصدق، ارتش نام شاه را از مراسم صبحگاه حذف کرد.

افراد حزب توده، نام خیابان های تهران را تغییر دادند و روزنامه های وابسته به این حزب، خواستار تغییر نظام پادشاهی شدند.

در 27 مرداد، آیت الله کاشانی نامه ای به مصدق نوشت و از او خواست برای پیچیده تر نشدن اوضاع کشور، از نخست وزیری استعفا دهد. مصدق در پاسخ نوشت “مستظهر به پشتیبانی ملت هستم.”

یک روز بعد (28 مرداد) تظاهرات علیه مصدق شدت گرفت. نظامیان از فرمان دکتر مصدق سرپیچی کردند و به تظاهرکنندگان پیوستند.

دولت مصدق سرنگون شد و سرلشکر زاهدی، سقوط دولت را اعلام کرد.

مصدق در دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال حبس محکوم شد. از آن پس تا هنگام درگذشت (14 اسفند 45)، دکتر مصدق در خانه اش در احمدآباد زندگی کرد.

خشمگین در دادگاه،

مصدق صلاحیت قاضی و دادگاه را به پرسش گرفت

این مطلب در تاریخی ارسال شده است.

يک ديدگاه در “مرد نفت ایران

  1. سلام
    مرسییی از لطف و محبتتون
    انشا الله که خوشبخت بشن
    سال نو رو هم به شما تبریک میگم و سال خوبی رو براتون ارزومندم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *