در روابط بین الملل موقعیت کشورها را به سه دسته کلی می توان تقسیم کرد:
یک. کشورهایی که قدرت جهانی هستند؛ مانند آمریکا، اتحادیه اروپا، چین. تصمیم هر یک از این قدرت ها می تواند معادلات سیاسی و اقتصادی هر نقطه ای از جهان را تغییر دهد؛ به همین دلیل سیاست هایشان با حساسیت بیشتری از سوی کشورهای دیگر دنبال می شود.
دو. کشورهایی که قدرت منطقه ای هستند؛ مانند روسیه، مصر، عربستان سعودی، ایران. این کشورها روی کشورهای همجوار خود نفوذ دارند و از آنها بعنوان برگ برنده در بازی با قدرت های جهانی استفاده می کنند. برای مثال روسیه از گرجستان در بازی با غرب استفاده کرده است.
سه. کشورهایی که قدرت نیستند؛ مانند قطر، بولیوی، نیجریه، عمان، تایلند، و… . این کشورها نقش برگ برنده قدرت های منطقه ای را بازی می کنند. بعضی از آنها، مانند لیبی، ممکن است هر از گاهی جفت و لگد هم بیاندازند و عربده هم بکشند، اما در نهایت قدرت های جهانی و منطقه ای از همان جفت و لگدها و عربده ها هم در بازی هایشان استفاده می کنند.
همین امروز که این مطالب را می نویسم، نخست وزیر یک از قدرت جهانی میهمان نخست وزیر یک قدرت جوان منطقه ای است. خانم آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان امروز و فردا در ترکیه خواهد بود تا برای گفتگو درباره مسایل فی مابین با مقام های ترک دیدار کند. عبارتی که زیر آن خط کشیدم را اینگونه رمزگشایی کنید: …بازی با برگ های برنده…
دولت فعلی ترکیه، با وجود گرایش مذهبی و ظاهر اسلامگرایانه، یک دولت کاملا ترک و منطقی است. هدف این دولت ترک در عرصه بین الملل، مانند همه دولت های پیش از خود، عضویت در اتحادیه اروپا است. عضویت در این اتحادیه برای ترکیه به معنای افزایش چشمگیر قدرت اقتصادی در منطقه خاورمیانه و افزایش پشتیبانی سیاسی اروپا از این کشور است. به بیان دیگر، عضویت در اتحادیه اروپا به معنای اعطای امتیاز از سوی اروپا به ترکیه است. طبیعی است که ترک ها چنین هدفی را هرگز فراموش نمی کنند.
اما ترکیه برای رسیدن به این هدف به برگ هایی هم نیاز دارد؛ بویژه اینکه عضوهای ارشد اتحادیه اروپا با ورود این کشور مخالفند؛ چون ورود ترکیه با اقتصاد ضعیف تر از اروپا به معنای فشار مضاعف بر قدرت های اقتصادی این اتحادیه است. افزون بر این، ترک ها کشور اروپایی قبرس را هم به دلایل ناسیونالیستی ترکی به رسمیت نمی شناسند و همین امر عضویت شان در اروپا را دشوارتر می کند.
شاید مخالفت با تحریم های ایران، فعلا بزرگترین برگ برنده آنها باشد. اگر همین امروز اتحادیه اروپا ترکیه را به عضویت خود بپذیرد، همین امروز کشور ترکیه این آمادگی را دارد که با صدای بلند از تحریم ایران دفاع کند. درست همانطور که در جریان رای گیری برای فرماندهی دانمارک بر نیروهای ناتو عمل کرد. در آن جریان ترکیه بدلیل اعلام انزجار از کاریکاتوریست دانمارکی که به پیامبر اسلام اهانت کرده بود در ابتدا با فرماندهی آندرس فوگ راسموسن (نخست وزیر سابق دانمارک) بر نیروهای ناتو مخالفت شدید می کرد، اما هنگامی که پس از مذاکره قرار شد تعدادی از پست های معاونت فرماندهی به ترکیه واگذار شود، این کشور به فرماندهی وی رای مثبت دادند.
ترک ها برگ های برنده دیگری هم دارند. سه و نیم میلیون ترک ساکن آلمان با جامعه آلمانی همگونی اجتماعی و فرهنگی ندارند و گاه و بیگاه باعث تنش در این جامعه و ایجاد فضای مناسب برای عرض اندام نئونازی های مخالف خارجی می شوند. یکی از طرح های جدی همه دولت های آلمان، ادغام و ذوب ترک های مهاجر در جامعه آلمانی بوده است. در چنین شرایطی سال 2008 رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه در سخنانی جنجالی در اجتماع ترک های شهر کلن از آنان خواست که ملیت ترک خود را هرگز فراموش نکنند و با ادغام در جامعه میزبان به ترکیه خیانت نکنند! یکی از چالش های امروز ترکیه و آلمان هم این است که ترکیه اصرار دارد در کشور آلمان دبیرستان های ویژه ترک زبانان راه اندازی کند و البته آلمان اجازه چنین کاری را فعلا به دولت ترکیه نداده است.
ترکیه پس از عضویت در اتحادیه اروپایی یا حتی شراکت ویژه با اروپا (آنطور که خانم مرکل پیشنهاد کرده) برای ایفای نقش قدرت منطقه ای به کشورهایی نیاز خواهد داشت که از او حمایت کنند. به بیان ساده تر، هر قدرتی تنها به شرط وجود تعدادی هوادار، “قدرت” خواهد بود. آذربایجان و ازبکستان و ترکمنستان هدف های درازمدت ترکیه هستند. بعلاوه، لبریز شدن بازار استان های آذربایجان غربی و شرقی ایران از کالاهای ساخت ترکیه و نیم بها بودن هزینه دانشگاه در ترکیه برای آذری زبانان ایران را هم در همین راستا ارزیابی کنید. اگر می خواهید بیشتر این موضوع را لمس کنید، به شهرهای بزرگ آذربایجان سر بزنید تا ببنید چطور “جوانان” بجای تماشای شبکه های ایرانی شبکه های ماهواره ای ترکیه را تماشا می کنند، لباس ترک می پوشند، خمیر دندان ترکیه ای استفاده می کنند، روی تشک ترکیه ای می خوابند، هر وقت بتوانند برای گردش به آنتالیا، آنکارا، و استانبول می روند و خیلی هایشان هم آرزو می کنند بتوانند از دانشگاه های نیم بهای ترکیه پذیرش بگیرند.














سخن از کوروش دوم، بنیانگذار دولت هخامنشی است. پدران او «کامبیز»، «کوروش اول»، «چیش پیش»، و «هخامنش» همگی رییسان قوم پارس بوده اند. پس فرمانروا شدن کوروش چندان دور از ذهن نبود. اما چرا او مردی متفاوت است؟ دگراندیشی او بیشتر به روش حکومتش باز می گردد. بنیانگذار حکومت هخامنشیان زمانی به قدرت رسید که رسم بود پادشاهان پس از گسترش قلمروی خود یا تمدن و آیین سرزمین اشغال شده را نابود می کردد و مردمان آنرا وادار به پذیرش مذهب و حتی زبان خود می نمودند و یا اگر نمی خواستند سرزمین اشغال شده را به قلمروی خود الحاق کنند، پس از غارت دارایی ها و گرفتن بردگان مورد نیاز آنرا ویران می کردند.
متفاوت بودن کوروش در زندگی شخصی او هم پیدا است. زنوفون (Xenophon) تاریخ نویس یونان باستان در کتاب Cyropaedia در بخشی از وصیت نامه کوروش می نویسد: «…پس از مرگ، بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور نپوشانید. آنرا در خاک دفن کنید تا ذره ذره بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.» گرچه زنوفون متهم است که همواره افسانه ها را با تاریخ آمیخته، اما دست کم این یک مورد کاملا با واقعیت هماهنگ است. طبق سنت کهن ایرانی و زرتشتی، جسد را بر بلندی می گذاشتند تا خوراک حیوانات شود و در شهر نپوسد. این در مورد پادشاهان هخامنشی هم صدق می کرد. قبر این پادشاهان هنوز هم در کنار بنای تخت جمشید، همچنین در مجموعه «نقش رستم» و در دیگر جاها در دل کوه وجود دارد. کوروش تنها پادشاه هخامنشی است که برخلاف آیین کهن و سنت زرتشتی در خاک دفن شده است.

نخستین بار بود که آنجا را از نزدیک می دیدم، منظورم این است که درست نمی دانم پیشتر هوای آنجا چگونه بود، اما این بار رطوبت هوا را به راحتی احساس می کردیم. نمی دانم؛ این اثر همان سد معروف سیوند است یا از دیرباز این منطقه چنین بوده است. هر چه دلم از بی کسی تخت جمشید سوخته بود، با دیدن صحنه ای جالب در آرامگاه کوروش روانم آرامشی دوباره یافت: در حدود 100 کیلومتری شیراز، در صحرایی برهوت و دور افتاده، جایی که حتی یک چادر هم برای اقامت مسافران برپا نیست؛ مردمانی را می دیدی که گروه گروه بر سر خاک کوروش می آمدند و بر مزارش دسته ها یا شاخه های گل می گذاشتند. این کاری است که ایرانیان معمولا برای بستگان درجه یک خود می کنند. با دیدن این صحنه ها ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد و دلم سوخت که چرا چنین فکری به ذهن خودم نرسید تا شاخه گلی نثار آرامگاه عزیز ایران کنم.