http://www.gilamard.com

راه ترکیه

1

در روابط بین الملل موقعیت کشورها را به سه دسته کلی می توان تقسیم کرد:

یک. کشورهایی که قدرت جهانی هستند؛ مانند آمریکا، اتحادیه اروپا، چین. تصمیم هر یک از این قدرت ها می تواند معادلات سیاسی و اقتصادی هر نقطه ای از جهان را تغییر دهد؛ به همین دلیل سیاست هایشان با حساسیت بیشتری از سوی کشورهای دیگر دنبال می شود.

دو. کشورهایی که قدرت منطقه ای هستند؛ مانند روسیه، مصر، عربستان سعودی، ایران. این کشورها روی کشورهای همجوار خود نفوذ دارند و از آنها بعنوان برگ برنده در بازی با قدرت های جهانی استفاده می کنند. برای مثال روسیه از گرجستان در بازی با غرب استفاده کرده است.

سه. کشورهایی که قدرت نیستند؛ مانند قطر، بولیوی، نیجریه، عمان، تایلند، و… . این کشورها نقش برگ برنده قدرت های منطقه ای را بازی می کنند. بعضی از آنها، مانند لیبی، ممکن است هر از گاهی جفت و لگد هم بیاندازند و عربده هم بکشند، اما در نهایت قدرت های جهانی و منطقه ای از همان جفت و لگدها و عربده ها هم در بازی هایشان استفاده می کنند.

همین امروز که این مطالب را می نویسم، نخست وزیر یک از قدرت جهانی میهمان نخست وزیر یک قدرت جوان منطقه ای است. خانم آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان امروز و فردا در ترکیه خواهد بود تا برای گفتگو درباره مسایل فی مابین با مقام های ترک دیدار کند. عبارتی که زیر آن خط کشیدم را اینگونه رمزگشایی کنید: …بازی با برگ های برنده…

دولت فعلی ترکیه، با وجود گرایش مذهبی و ظاهر اسلامگرایانه، یک دولت کاملا ترک و منطقی است. هدف این دولت ترک در عرصه بین الملل، مانند همه دولت های پیش از خود، عضویت در اتحادیه اروپا است. عضویت در این اتحادیه برای ترکیه به معنای افزایش چشمگیر قدرت اقتصادی در منطقه خاورمیانه و افزایش پشتیبانی سیاسی اروپا از این کشور است. به بیان دیگر، عضویت در اتحادیه اروپا به معنای اعطای امتیاز از سوی اروپا به ترکیه است. طبیعی است که ترک ها چنین هدفی را هرگز فراموش نمی کنند.

اما ترکیه برای رسیدن به این هدف به برگ هایی هم نیاز دارد؛ بویژه اینکه عضوهای ارشد اتحادیه اروپا با ورود این کشور مخالفند؛ چون ورود ترکیه با اقتصاد ضعیف تر از اروپا به معنای فشار مضاعف بر قدرت های اقتصادی این اتحادیه است. افزون بر این، ترک ها کشور اروپایی قبرس را هم به دلایل ناسیونالیستی ترکی به رسمیت نمی شناسند و همین امر عضویت شان در اروپا را دشوارتر می کند.

شاید مخالفت با تحریم های ایران، فعلا بزرگترین برگ برنده آنها باشد. اگر همین امروز اتحادیه اروپا ترکیه را به عضویت خود بپذیرد، همین امروز کشور ترکیه این آمادگی را دارد که با صدای بلند از تحریم ایران دفاع کند. درست همانطور که در جریان رای گیری برای فرماندهی دانمارک بر نیروهای ناتو عمل کرد. در آن جریان ترکیه بدلیل اعلام انزجار از کاریکاتوریست دانمارکی که به پیامبر اسلام اهانت کرده بود در ابتدا با فرماندهی آندرس فوگ راسموسن (نخست وزیر سابق دانمارک) بر نیروهای ناتو مخالفت شدید می کرد، اما هنگامی که پس از مذاکره قرار شد تعدادی از پست های معاونت فرماندهی به ترکیه واگذار شود، این کشور به فرماندهی وی رای مثبت دادند.

ترک ها برگ های برنده دیگری هم دارند. سه و نیم میلیون ترک ساکن آلمان با جامعه آلمانی همگونی اجتماعی و فرهنگی ندارند و گاه و بیگاه باعث تنش در این جامعه و ایجاد فضای مناسب برای عرض اندام نئونازی های مخالف خارجی می شوند. یکی از طرح های جدی همه دولت های آلمان، ادغام و ذوب ترک های مهاجر در جامعه آلمانی بوده است. در چنین شرایطی سال 2008 رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه در سخنانی جنجالی در اجتماع ترک های شهر کلن از آنان خواست که ملیت ترک خود را هرگز فراموش نکنند و با ادغام در جامعه میزبان به ترکیه خیانت نکنند! یکی از چالش های امروز ترکیه و آلمان هم این است که ترکیه اصرار دارد در کشور آلمان دبیرستان های ویژه ترک زبانان راه اندازی کند و البته آلمان اجازه چنین کاری را فعلا به دولت ترکیه نداده است.

ترکیه پس از عضویت در اتحادیه اروپایی یا حتی شراکت ویژه با اروپا (آنطور که خانم مرکل پیشنهاد کرده) برای ایفای نقش قدرت منطقه ای به کشورهایی نیاز خواهد داشت که از او حمایت کنند. به بیان ساده تر، هر قدرتی تنها به شرط وجود تعدادی هوادار، “قدرت” خواهد بود. آذربایجان و ازبکستان و ترکمنستان هدف های درازمدت ترکیه هستند. بعلاوه، لبریز شدن بازار استان های آذربایجان غربی و شرقی ایران از کالاهای ساخت ترکیه و نیم بها بودن هزینه دانشگاه در ترکیه برای آذری زبانان ایران را هم در همین راستا ارزیابی کنید. اگر می خواهید بیشتر این موضوع را لمس کنید، به شهرهای بزرگ آذربایجان سر بزنید تا ببنید چطور “جوانان” بجای تماشای شبکه های ایرانی شبکه های ماهواره ای ترکیه را تماشا می کنند، لباس ترک می پوشند، خمیر دندان ترکیه ای استفاده می کنند، روی تشک ترکیه ای می خوابند، هر وقت بتوانند برای گردش به آنتالیا، آنکارا، و استانبول می روند و خیلی هایشان هم آرزو می کنند بتوانند از دانشگاه های نیم بهای ترکیه پذیرش بگیرند.  

ایراناهایر

0

مطابق معمول داشتم وبگردی می کردم که این پایگاه خبری نظرم را به خود جلب کرد: http://farsi.iranahayer.com. در بالای صفحه ی سایت، “ایراناهایر” اینگونه معرفی شده است: “پورتال خبری ارامنه ایران”. به قول خارجی ها OK!!

بعد برای اینکه بفهمم موسسان و اداره کنندگان سایت چه کس یا کسانی هستند، به بخش “درباره ما” رفتم:

با درودی دوباره، اینبار با زبانی دیگر اما با اهدافی واحد خدمت هم میهنان گرامی عرض ادب میکنیم. سلام و درودی از ناب ترین نوع  آن ‘ که گوئی هم میهنان میهمان این کوشک را به گرمی به آغوش میگیریم و دستان پر محبتشان را به داغی گدازه های دماوند می فشاریم و رویمان را به همراه لایه لایهء اندیشه های بی بضاعتمان‘ با پاکی پهنهء نیلگون خلیج فارس و خروش امواج ارس  بر دیدگان شما پارسی زبانان مهربان عرضه میداریم…

دمتون گرم! بخصوص “پاکی خلیج فارس” و “خروش ارس” جگرم را جلا آورد.

…از جهت دینی مسیحیان ارمنی و پیرو کلیسای مرسلی  Apostolic حواریون یا گریگوری و حوزهء عالیهء سیلیسی (لبنان) به پیشوائی عالیجناب جاثلیق آرام اول  می باشیم…

بسیار خوب. گرایش مذهبی گردانندگان سایت هم معلوم شد.

…امیدواریم افزون بر مطالبی که خدمت بزرگواران عرضه خواهیم دشت، از ارشادات و راهنمائی های بینندگان خردورز  نیز بهره ای داشته باشیم.

هیئت تحریریه سایت خبری ارامنه ایران

همین؟! قسمت “تماس با ما” هم که فقط یک فورم اینترنتی ساده است که نه مشخص می کند که نویسندگان سایت کجا هستند و نه معلوم می کند که شما با چه کسی دارید تماس می گیرید. بابا، “پورتال خبری” یک اسمی، آدرسی، چیزی از خودش باید به مخاطب ارایه کند که خواننده بداند دارد به حرف های چه کسی گوش می دهد. وقتی سایت بی نام و نشان شد، حدس و گمان آغاز می شود: با آن ادبیات خاص که در بخش “درباره ما” خواندیم (خدمت به هم میهنان، پاکی خلیج فارس، مسیحیان ارمنی…) می شود حدس زد که گردانندگان سایت، از هم میهنان ارمنی ما هستند. اما وقتی به ادبیات بکار رفته در خبرهای سایت توجه می کنید، پاک گیج و سردرگم می شوید: (“آقای “سیران اوهانیان” وزیر دفاع کشورمان…”، یا “وزارت امور خارجه کشورمان گزارش می دهد که پارلمان استان کاتالونیای اسپانیا در خصوص شناسایی نسل کشی ارامنه تصمیمی نهایی خود را اتخاذ نموده است”.)

من که باور نمی کنم شهروندان ایران، “سیران اوهانیان” را وزیر دفاع کشورشان بدانند. بعد جالب اینه: برای تسلیت به مناسبت درگذشت پزشک عالیقدر “دکتر هاراطون داویدیان” عضو فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران، باز هم از همان ادبیات “از اساتید پیشکسوت روانشناسی کشور” استفاده می شود. آقا! مگر می شود یک نفر 2 تا کشور داشته باشد؟ شما که سایت به این بزرگی دارید، حرفه ای هم عمل کنید تا شبهه ایجاد نشود. اگر “ایراناهایر” متعلق به وزارت خارجه کشور ارمنستان است، لطفا این را ذکر کنید. چه اشکالی دارد؟ نزدیک شدن ملت های ایران و ارمنستان، ایران و تاجیکستان، ایران و آذربایجان، و… جزو علایق تاریخی ایرانیان است. اگر هم متعلق به هر کس یا سازمان دیگری است، آشکارا معرفی کنید. بعد دیگر لازم نیست مخاطبان تان را به داشتن ملیت دوگانه ایرانی و ارمنستانی مفتخر کنید.

 

راستی حیفم اومد از “ایرانیان ارمنی” بنویسم و یادی از این مرد بزرگ ترانه معاصر ایران نکنم؛ اون هم در این اسفندماه بهاری و بارانی ایران:

بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه

گل نسا جونم تو شالیزاره
برنج میکاره  میترسم بچاد
طاقت نداره طاقت نداره
طاقت نداره طاقت نداره 

سفر به مهاباد

0

باحال

صد و چند کیلومتر پایین تر از ارومیه، جایی بین “پیرانشهر” و “میان دوآب” شهری بنام “مهاباد” قرار دارد که گرچه جزو استان آذربایجان غربی است، اما اکثریت مطلق مردم آن از هموطنان کرد ما هستند؛ “زبان فارسی” همراه با یک عشق مشترک بنام “ایران” چیزهایی است که میان کردها و آذری های منطقه ارتباط و دوستی نزدیک برقرار کرده است. نزدیک به چهل کیلومتر دورتر از مهاباد، در میانه ی جاده ای زیبا و نیمه کوهستانی که بسوی “بوکان” می رود، مسیری انحرافی در سینه کش کوه قرار دارد که شما را به سوی غار سهولان هدایت می کند.

پس از خرید بلیط (نفری هزار تومان) شما از تعداد زیادی پله پایین می روید تا به دالانی تنگ و تاریک برسید و از آنجا با کمی پیاده روی به زیباترین قسمت غار، یعنی بخش آبی آن راه پیدا کنید. مساحت غار 2 هکتار و ارتفاع آن از سطح دریا 1751 متر است. تعداد زیادی کبوتر چاهی رنگی و صدایشان که در غار طنین انداز می شود، از اولین چیزهایی است که توجه شما را به خود جلب می کند. آب درون غار بسیار شفاف است و عمق آن در ژرف ترین نقطه به 25 متر می رسد؛ برای رفاه حال کسانی مثل من که با فن شنا آشنایی ندارند، همه مجبورند در هنگام سوار شدن بر قایق، جلیقه نجات تن کنند.

نکته آخر هم اینکه انباشت سنگ های آهکی شکل های بی نظیری مانند “عروس دریایی”، “پای فیل”، “لاکپشت”، “هواپیما” و… را درون غار ایجاد کرده که هنگام قایق سواری، تماشاگران را به خود جلب می کند. ولی نه…نکته آخر اون نبود! نکته آخر اینه که عکس ها نمی توانند 10 درصد از زیبایی غار را هم نمایش دهند؛ حتما خودتان تشریف ببرید و سیاحت کنید.

ضدحال

جاده ارومیه – مهاباد در راستای دریاچه ارومیه قرار دارد و ما که قبلا از عقب نشینی ساحل دریاچه آگاه بودیم، حالا با پدیده ای جدید آشنا شدیم: چیزی نزدیک به 20 کیلومتر از جنوب دریاچه ارومیه نیمه خشک شده است؛ یعنی شما با حوزچه هایی از آب در میان صحرای نمک روبرو هستید. این پدیده ناشی از بستن و انحراف مسیر رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه در همین چهار پنج سال اخیر است.  بالاتر، درجایی که انتهای جاده دریا شناخته می شود و نمی دانم چه کسانی در گذشته، در کمال بی شعوری و حماقت دریاچه را با خاک پر کرده بودند تا از میان آن جاده بزنند هم، حالا دریاچه کاملا خشک شده و شما جاده ای دارید که از وسط صحرای نمک عبور می کند.

بی هیچ مقدمه از شما دعوت می کنم به این پیوند سر بزنید. وبگاه رسمی “سازمان محافظت و احیای دریاچه بالسام” در کشور کانادا. بالسام دریاچه ای متوسط و کاملا معمولی در کشور کانادا است، اما در این سرزمین (مانند بقیه کشورهای پیشرفته) هر دریاچه، یک سازمان محافظت فیزیکی دارد. طبق آنچه در وبگاه سازمان محافظت از دریاچه بالسام نوشته، این سازمان موسسه ای دولتی است که وظایف زیر را برعهده دارد: 

  • مدیریت دریاچه
  • ساماندهی امکانات گردشگری
  • کنترل مرتب کیفیت آب
  • انجام گشت های امنیت آب
  • کنترل فرسایش
  • بازرسی و کنترل بهره برداران از آب دریاچه، ساکنان بومی، و زمین داران
  • هوادهی به آب
  • کنترل گیاهان آبزی
  • لایروبی
  • ساخت و مدیریت سدهای مربوط به دریاچه

این یعنی سازمانی که سدسازی می کند، مسوولیت حفاظت از دریاچه را هم برعهده دارد. این یعنی کانادا کشور جهان اول است و ایران کشور جهان سوم.

دریاچه ارومیه

1

«دریاچه ارومیه»، با حدود 140 کیلومتر طول و 30 کیلومتر عرض، بزرگترین دریاچه داخل ایران و یکی از بزرگترین دریاچه های آب شور در جهان بود. صرف نظر از همه ویژگی های درمانی آب شور و لجن های طبی موجود در ساحل آن، دریاچه ارومیه زیستگاه گونه ای جانوری است که بدان اهمیت دوچندان بخشیده است. «آرتمیا» (artemia) نام این جانور سخت پوست و ریز است که در صنعت پرورش ماهی نقش طلا را بازی می کند. این جانور بهترین غذا برای ماهی های آکواریومی است و کنسانتره آن بصورت غذای ماهی فروخته می شود. همچنین از آرتمیا برای آزمایش سم، داروها و مواد شیمیایی در صنایع داروسازی استفاده می شود. به همین دلیل، دریاچه هایی که بطور طبیعی زیستگاه این جانور هستند مورد توجه ویژه قرار دارند؛ برای نمونه «دریاچه بزرگ نمک» در ایالت یوتا (Great Salt Lake) از چنین موقعیتی برخوردار است و این ایالت دریاچه بزرگ نمک را بعنوان زیستگاه اصلی آرتمیا در ایالات متحده آمریکا به گردشگران داخلی و خارجی معرفی می کند.

حالا فکر می کنید اصالت این طلای صنعت پرورش ماهی متعلق به کدام سرزمین است؟ پاسخ این است: «ایران». قدیمی ترین منبع علمی مکتوب درباره آرتمیا در سال 982 میلادی، یعنی 1027 سال پیش، «دریاچه ارومیه» در آذربایجان را بزرگترین زیستگاه آرتمیا معرفی می کند. مراجعه کنید به: http://en.wikipedia.org/wiki/Brine_shrimp

سازمان جهانی یونسکو فهرستی از زیستگاه های منحصر به فرد در جهان را با نام فهرست «میراث کره زمین» (biosphere reserve) معرفی کرده است. یکی از نخستین نام های موجود در لیست میراث های کره زمین «دریاچه ارومیه» است که در سال 1976 در این فهرست به ثبت رسیده. در صفحه مربوط به این دریاچه در سایت یونسکو (http://www.unesco.org/mabdb/br/brdir/directory/biores.asp?mode=all&code=IRA+07) پس از اشاره به وجود «جنگل های پسته» و انواع گیاهان Artemisia (گونه هایی از گیاهان معطر) در جزیره های دریاچه ارومیه، از این دریاچه بعنوان یکی از بهترین اماکن برای پژوهش بر روی «پلیکان»، «فلامینگو»، و دیگر مرغان دریایی نام برده شده است.

اما این مقدمه را گفتم تا به این حقیقت تلخ اشاره کنم که دریاچه ارومیه، این میراث جهانی کره زمین و افتخار ملی ایران در صورت ادامه سهل انگاری و بی تدبیری مسوولان کشور به زودی به موزه میراث جهانی کره زمین خواهد پیوست. داستان از آنجا آغاز شد که روزنامه همشهری و خبرگزاری مهر در اوایل سال جاری خورشیدی، خبر از بحرانی شدن وضع دریاچه دادند. خبرگزاری مهر در گفتگو با کیومرث کلانتری، مدیرکل حفاظت از محیط زیست آذربایجان غربی از او نقل کرد که «بنا بر تحقیقات انجام شده از ۱۲ سال پیش تا کنون نمودار تراز آب پارک ملی دریاچه ارومیه رو به پایین است.» این خبرگزاری همچنین به نقل از یوسف علی اسدپور، مدیر موسسه تحقیقات آرتمیای ایران اعلام کرد «میزان تراکم آرتمیا در حال حاضر نسبت به 10 سال گذشه 30 برابر کاهش یافته است.»

Lake1Lake

کوچک شدن شدید دریاچه را چند روز پیش در سفر به شهر ارومیه به چشم دیدم. عکس هایی که در بالا می بینید جایی است که مردم ارومیه تا همین دو سال پیش در آن شنا می کردند و حالا باید چند کیلومتر را در کف نمکی دریاچه با ماشین رانندگی کنند تا به ساحل جدید دریاچه برسند. این عکس ها را با تلفن همراه گرفتم. مرگ دریاچه را به چشم دیدم. سازه هایی در کرانه سابق دریاچه ارومیه وجود دارد که تابلوی «پلاژ خانوادگی» بر بالای آن به چشم می خورد و طنز تلخ این است که شما تا چند کیلومتر پس از این پلاژهای خانوادگی چیزی جز نمک نمی بینید.

اما چاره چیست؟ طبیعت دست کم هفت رودخانه بزرگ را برای آبرسانی به دریاچه ارومیه قرار داده بود: «زرینه رود»، «سیمینه رود»، «گدار»، «باران دوز»، «شهرچای»، «نازلو»، و «زولا». حجم آبی که همین هفت رودخانه باید به دریاچه سرازیر کنند برای زنده ماندن آن بس است. برای اینکه تصوری از آب این رودخانه ها ایجاد کنم به این دو نکته اشاره می کنم:

یک. «شهرچای» (به فارسی: رودخانه ی شهر) درست از وسط شهر ارومیه عبور می کند. این رودخانه، به لحاظ مقدار آب، شاید پنجمین رودخانه ای باشد که به دریاچه ارومیه می ریزد و بطور خاص از زرینه رود بسیار کوچکتر است. با این همه، زمانی که سد شهرچای باز است، رودخانه در جایی در داخل شهر با عرض حدود 30 متر و عمق نیم متر جاری است. می توانید حجم عظیم آب این رودخانه را تصور کنید. متاسفانه شهرچای در بیشتر اوقات چیزی جز مسیر خشکیده یک رودخانه بزرگ نیست.

دو. هزاران سال پیش، آشوریان نام شهر مجاور این دریاچه را «اورمیا» (ارومیه) گذاشتند که از ترکیب «اور» به معنای شهر و «میا» به معنای آب در زبان سامی آشوری بوجود آمده است. یعنی «شهرِ آب». از همین نکته هم می توان به پرآب بودن این منطقه پی برد.

متاسفانه سد سازی روی رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه به منظور تولید برق و نیز استفاده از آب آن برای مصارف صنعتی باعث پس روی دریاچه ارومیه و کاهش شدید آب آن شده است. بطوریکه کارشناسان هم اکنون از خطر نابودی زودهنگام این دریاچه سخن می گویند.

روزنامه خبر در گزارشی (http://www.khabaronline.ir/news-10797.aspx ) اعلام کرده است که سدسازی روی رودخانه‌های زرینه‌‌رود، سیمینه‌‌رود، گدار و باراندوز با هدف تولید برق سبب شده عمق آب در این دریاچه از 16 تا 22 متر به کمتر از پنج متر برسد.

روزنامه سرمایه (http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?60910 ) نیز ضمن اشاره به عدم تامین سهم آب دریاچه از جانب وزارت نیرو، به این نکته تلخ اشاره می کند که وزارت راه بجای ساختن پل معلق روی دریاچه، 10 کیلومتر از سمت ارومیه و 3 کیلومتر از سمت تبریز روی دریاچه خاکریزی کرده است که این به کل اکوسیستم منطقه لطمه وارد نموده است. به پیش بینی روزنامه خبر درصورت ادامه سهل انگاری مسوولان تا «هفت سال آینده» چیزی بنام دریاچه ارومیه نخواهیم داشت و بجای آن صحرایی به وسعت 500 هزار هکتار با پنج میلیارد تن نمک به ایران افزوده خواهد شد.

افسوس! افسوس! که در کشورهای دیگر دولت ها، مدافع محیط زیست کشور خود هستند و برای بهره برداری صنعتی و توریستی از آنها با مخربان محیط زیست به زور هم متوسل می شوند و در کشور ما دولت…چه می کند؟ با یک جستجوی ساده در اینترنت ده ها سازمان دولتی مانند Colorado Water Conservation Board پیدا می کنید که تنها وظیفه آنها حفاظت فیزیکی از آب های جاری و دریاچه های قلمروی سرزمین خود است. برای نمونه این سازمان (هیات حفاظت از آب کلورادو) در صورتی که آب هر یک از دریاچه های ایالت کلورادو به دلایل طبیعی کاهش یابد، طبق قانون موظف است آب را از شهروندان این ایالت بخرد و به دریاچه بریزد. باور نمی کنید؟ به صفحه مربوط به خرید آب در سایت این سازمان سر بزنید: (http://cwcb.state.co.us/StreamAndLake/WaterAcquisitions )

در این صفحه آمده است که سازمان، آب مورد نیاز را از طریق «خریدن»، «اجاره موقت»، «وقف یا هدیه»، و «داد و ستد» (معاوضه) دریافت می کند. این سازمان همچنین فهرستی از فعالیت های خود در جهت حفاظت از آب های ایالت کلورادو را بطور مرتب روی سایت خود قرار می دهد تا در معرض قضاوت مردم باشد.

افسوس! افسوس!

رفاه اجتماعی

0

با یک آشنا برسر موضوع رفاه اجتماعی در ایران بحث می کردیم. این خویشاوند ما معتقد بود «همه جا همین است» و «شما که جاهای دیگر را ندیده اید…». استدلال ما هم این بود که اگر همه جا همین بود، این تعداد از هموطنان ما هر سال کشورمان را به نیت زندگی در غربت (از کانادا و اروپا و آمریکا بگیرید تا ژاپن و حتی ترکیه و امارات عربی) ترک نمی کردند.

خلاصه کنجکاوی و احساس نیاز به داشتن اطلاعات دقیق باعث شد چند روزی اینترنت و موتورهای جستجوگر آنرا زیر و رو کنم تا داده هایی موثق درباره میزان درآمد و مخارج زندگی مردم در آمریکا بعنوان نمونه ای از یک کشور صنعتی را گردآوری کنم.

برای مشاهده حقوق یک کارمند در ایالات متحده کافی است عبارت «average salaries» را در گوگل جستجو کنید. یکی از نخستین سایت هایی که به شما معرفی می شود، وبگاه salary.com است. وارد این سایت شوید و شغل مورد نظر خود را وارد کنید. من این کار را در مورد دو حرفه که معمولا کمترین دستمزدها را هم دارند انجام دادم؛ «معلم دوره ابتدایی (دبستان)» و «پرستار». نتیجه این شد:

Teacher Elementary School

25th%ile

Median

75th%ile

the United States

$41,144

$50,227

$59,574

  Staff Nurse – RN

25th%ile

Median

75th%ile

the United States

$55,834

$62,089

$67,766

 متوسط درآمد یک معلم دبستان: 50 هزار دلار در سال، 4160 دلار در ماه. یعنی «4 میلیون و 160 هزار تومان در ماه».

متوسط درآمد یک پرستار: 62 هزار دلار در سال، 5166 دلار در ماه. یعنی «5 میلیون و 160 هزار تومان در ماه».

خوب با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسیم که یک آقا و خانم کارمند روی هم حداقل ماهی 10 هزار دلار (10 میلیون تومان) درآمد دارند. حالا ببینیم مخارج در این کشور مورد نظر چگونه است. باز با جستجو در اینترنت بهای برخی از اقلام خوراکی را پیدا می کنیم:

یک. شیر پرچرب Parmalat، یک لیتر: 2.99$ (تقریبا 3 هزار تومان)

دو. برنج سفید Uncle Ben’s، 32 انس (900 گرم): 4.49$ (تقریبا کیلویی 5 هزار تومان)

سه. روغن مایع گیاهی Crisco، 48 انس (تقریبا 1.5 کیلو): 5.75$ (یک و نیم لیتر، پنج هزار و هفتصد تومان)

چهار. گوشت گاو مخلوط، هر پوند 2.95$. هر پوند تقریبا نیم کیلو است. یعنی کیلویی 6 هزار تومان.

پنج. گوشت پاک شده و خرد شده (ground beef) و گوشت خرشتی (stew beef): هر پوند 3.5$ (کیلویی 7 هزار تومان)

شش. گوشت راسته (steak & roast): هر پوند 6.5$ (کیلویی 13 هزار تومان)

حالا برویم سراغ بهای خانه و آپارتمان. برای اینکار کافی است به سایت house.info سری بزنیم. برای نمونه، دو ساختمان زیر را در نظر بگیریم:Canton

خانه ای ویلایی در شهر کانتون ایالت می سی سی پی،  سه خوابه، دو حمام، با حیاط، باغچه، و محوطه، بعلاوه لوازم خانه 162 هزار دلار (162 میلیون تومان).

 

 

 

 

Hyde Park

آپارتمان در منطقه Hyde Park شهر شیکاگو، سه خوابه، دو حمام، دو حیاط، جکوزی، شومینه، پارکینگ،… 179 هزار دلار (179 میلیون تومان).

Nama2Nama

این هم بهای بلیط در بعضی از سینماهای شهر لس آنجلس که احتمالا براساس بزرگی و امکانات سینما تعیین می شود:

سینما “Regency Faifax 3”: بلیط 6.5$

سینما “Pacific Sherman Oaks 5”: بلیط 10.75$

سینما “AMC Citywalk Stadium 19”: بلیط 12$

سینما “ArcLight Hollywood”: بلیط 14$

منبع بهای بلیط سینما: http://movies.yahoo.com/showtimes-tickets

حمل و نقل عمومی در شهرهای پرجمعیت

0

امروز یکشنبه هفدهم آبان ماه، تهران بیش از حد شلوغ بود. صبح مسیر خیابان کارگر از میدان انقلاب تا خیابان فاطمی کامل بسته بود و راننده ها درست مثل پارکینگ ترمزدستی ها را کشیده بودند و همدیگر را با حیرت نگاه می کردند. شب هم وقتی سوار تاکسی شدم، راننده به ترافیک شدید امروز در بسیاری از خیابان های تهران اشاره کرد. فهمیدم که موضوع به خیابان کارگر ختم نشده است. اول به پنج خط متروی تهران فکر کردم که در واقع دو خط بیشتر نیست! دو خطی که بصورت بعلاوه یکدیگر را قطع می کنند و خط سومی که میدان آریاشهر را به شهر کرج وصل می کند. بعد به این اندیشیدم که متروی تهران تنها بخش ناچیزی از شهر را پوشش می دهد و بیشتر شهروندان تهرانی برای آمد و شدهای روزانه ناچار به استفاده از تاکسی و مسافرکش و اتوبوس هستند؛ اگر خودروی شخصی شان را لطف کنند و بیرون نیاورند. سپس رفتم سراغ وبگردی البته با این هدف که ببینم ابرشهرهای جهان، آنهایی که مانند ما 8 میلیون جمعیت ساکن و چند میلیون جمعیت مهاجر روزانه دارند چطور عمل کرده اند که مثل ما وقت و اعصاب شان را پشت چراغ قرمز حراج نمی کنند. بدین منظور شهر نیویورک را انتخاب کردم. شهری با 8.214.000 نفر جمعیت (آمار سال 2006) ساکن و تعداد قابل ملاحظه ای جمعیت مسافر روزانه.

اطلاعاتی که درباره مترو و اتوبوس شهری در ادامه می خوانید برگرفته از سایت رسمی حمل و نقل عمومی نیویورک (http://www.mta.info) است.

متروی نیویورک 26 خط دارد که سرتاسر شهر را پوشش می دهند. در شهر نیویورک «سامانه مترو» و «سامانه اتوبوسرانی» بصورت هماهنگ عمل می کنند. بهای بلیط اتوبوس و مترو در این شهر 2.25 دلار (دو دلار و بیست و پنج سنت) است. اگر شما می خواهید چندین بار از متروی نیویورک استفاده کنید، می توانید با خرید کارت متروی هشت دلاری یا بیشتر (پیش خرید بلیط) از تخفیف 15 درصدی برخوردار شوید. حال اگر می خواهید مدتی در نیویورک باشید می توانید با خرید یک کارت اعتباری دایمی مترو (Unlimited Ride MetroCard) از تخفیف بیشتری نیز استفاده کنید؛ یعنی هرچه بیشتر پیش خرید کنید، بیشتر تخفیف می گیرید. بعلاوه کارت مترو یک مزیت شگفت انگیز هم دارد: «جابجایی رایگان مسیر». این یعنی اگر شما برای رسیدن به محل کارتان باید از یک ترن پیاده شوید و وارد ترن دیگری شوید نیازی به پرداخت مجدد ندارید. و این جابجایی رایگان، اتوبوس های شهری را نیز شامل می شود. یعنی شما تا دو ساعت پس از پرداخت بهای بلیط بوسیله کارت مترو، می توانید بصورت رایگان از اتوبوس های نیویورک هم استفاده کنید، به بیان دیگر با احتساب تخفیف کارت مترو، می توانید چیزی حدود 2 دلار پرداخت کنید و تا دو ساعت هر طور که می خواهید از سامانه های اتوبوسرانی و متروی شهری نیویورک استفاده کنید.  

در نیویورک روزانه بیش از پنج میلیون و دویست هزار مسافر از مترو استفاده می کنند. (مقایسه کنید با یک میلیون و دویست هزار مسافر روزانه مترو در تهران؛ با جمعیت برابر با شهر نیویورک)

اکنون نگاهی می کنیم به سایت شهرداری نیویورک (http://www.nyc.gov/html/tlc/html/passenger/taxicab_rate.shtml) تا با سامانه تاکسیرانی در این شهر آشنا شویم. در نیویورک چیزی بنام خط تاکسی وجود ندارد. تاکسی ها همگی بصورت دربست عمل می کنند و بصورت هماهنگ از فرمول زیر برای دریافت کرایه استفاده می کنند:

  • ورود به تاکسی، 2.5 دلار
  • هر یک پنجم مایل، چهل سنت؛ یعنی هر 800 متر، یک دلار اضافی
  • هر یک دقیقه توقف، چهل سنت
  • بعلاوه نیم دلار از 8 شب تا 6 صبح
  • بعلاوه یک دلار حق ترافیک (از 4 بعداز ظهر تا 8 شب در روزهای دوشنبه تا جمعه)
  • بعلاوه 3.5 دلار برای هر مسافر اضافی

در همین صفحه نمونه ای از میانگین کرایه تاکسی در مسیرهای مختلف تخمین زده شده است. برای مثال گفته شده از «کیوگاردن» در خیابان Main تا منطقه Queens، چیزی بین 20 تا 24 دلار و از Victoria Boulevard تا منطقه Staton Island چیزی بین 51 تا 55 دلار باید بپردازید.

خوب شما باشید کدام را انتخاب می کنید؟ 24 دلار یا 2 دلار؟

دیگر شهرهای پرجمعیت جهان هم از مترو بعنوان مهمترین سامانه حمل و نقل شهری استفاده می کنند و بیشترین تلاش خود را برای گسترش و نوسازی مترو صرف می کنند و نیویورک یک نمونه معمولی (و نه درخشان) بشمار می رود. چنانکه توکیو، شهری با جمعیت تقریبا برابر با تهران و نیویورک، روزانه نزدیک به 9 میلیون مسافر متروی شهری دارد. یعنی به تعداد شهروندان خود، مسافر را بصورت روزانه جابجا می کند.

فاشیست های فرهنگی، فاشیست های فرهیخته

1

چند سال پیش یک دوره کلاس روش تدریس زبان توسط «آقای سرخابی» که آن زمان مدیر آموزش موسسه زبان میلاد بودند برگزار شد و بنده هم افتخار حضور داشتم. نخستین بار از زبان آقای سرخابی شنیدم که وزارت آموزش و پرورش را «سازمان فاشیستی» نامیدند! امروز به دلیلی که در همین متن می خوانید، رفتم و واژه فاشیسم را در دیکشنری جستجو کردم تا معنایی قابل اطمینان برایش بیابم: «اندیشه یا رفتاری که به هیچ وجه چیزی غیر از خود را تحمل نمی کند.» پس فاشیست ها نباید حتما سبیل هیتلری بگذارند یا مثل دراکولا دندان های نیش بلند داشته باشند. شاخ و دم هم ندارند.

سال های سال است که آموزش و پروش ما هموطنان زرتشتی یا مسیحی یا کلیمی ما را حتی بعنوان معلم پایه یک ابتدایی هم استخدام نمی کند. سال ها است که لباس از نگاه کارمندان خانم شاغل در اداره های آموزش و پرورش یک معنا بیشتر ندارد: «چادر مشکی». همچنین سال ها است که وظعیت موی سر و رنگ لباس دانش آموزان (که بسیار مهم هم هست) از همه چیز، حتی از درس هم مهم تر شده. یعنی کمتر مدرسه ای را می بینید که به اندازه ظاهر دانش آموزان برای مسایل آموزشی آنها حرص و جوش بخورد و بالا و پایین بپرد.Tarikh

اما امروز دیدم که بالاخره مسوولان آموزش و پرورش نسبت به مسایل آموزشی هم حساس شدند. خیلی خوشحال شدم؛ واقعا به این آموزش و پرورش افتخار می کنم. حجت الاسلام محی الدین بهرام محمدیان، معاون پژوهشی وزیر، معتقد است کتاب های تاریخ مدرسه روی نام حاکمان متمرکز شده است و دانش آموزان در کلاس تاریخ صرفا تعدادی نام و عدد (سال) را حفظ می کنند. خوب؟ نظر ایشان برای اصلاح این وضعیت چیست؟ خبر روزنامه ها را بخوانید: «سلسله های شاهنشاهی از کتاب های تاریخ حذف شد.» ها ها ها!! کشوری که افتخار کهن ترین امپراتوری قدرتمند در جهان را در کیسه دارد، کشوری که تا همین 31 سال پیش پادشاهان بر آن حکومت می کردند، تاریخی دارد که سلسله های پادشاهی در آن وجود ندارد!! ها ها ها !!

روزنامه همشهری در این زمینه نظر کارشناسان را جویا شده است: دکتر صادق آیینه وند، استاد تاریخ دانشگاه تربیت مدرس، ضمن انتقاد از این رویکرد آموزش و پرورش گفته است «تاریخ امری واقع است که اتفاق افتاده و باید با تمام جزییات نگاشته شود». علی بیگدلی استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی گفته «بسیاری از بزرگان اندیشه ساز ما مانند بوعلی سینا، ابوریحان، فردوسی، و… در خدمت پادشاهان بوده اند. پادشاهان، خوب یا بد، سبب ساز رشد و بالیدن چهره های اندیشه ساز ایران زمین بوده اند». حتی خسرو معتضد که معمولا تاریخ را یکسویه نقل می کند و تاریخ یکسویه ی او هم بسیار مورد استقبال صدا و سیما است گفته «حذف پادشاهان از کتاب های درسی یک نظر ناپخته ای است که از سوی افراد ناآگاه و کم سواد داده شده. مگر می شود نام پادشاهان را از این مملکت حذف کرد؟ برخی آدم های بی اطلاع برای شیرین زبانی در یک جلسه این نظر ناپخته را می دهند».

خوب، به نظر من با اینکه خسرو معتضد تاریخ نگار خوبی نیست، اما در این یک مورد کاملا موضوع را بهتر از دیگران تشخیص داده است: «برخی آدم ها برای شیرین زبانی…» . واقعیت این است که آدم های متحجر برای افراد «پاچه خوار» و «بادنجان دور قاب چین» قش و ضعف می روند. وقتی می بینند کسانی در راستای نظرشان سخنوری می کنند و در راستای نظرشان همه هنجارهای علمی را زیر پا له می کند احساس خوبی می کنند و این احساس خوب را با یک دنیا عوض نمی کنند. رتبه علمی، ردیف شغلی، و پست های بالاتر هم که برای افراد هنجارشکن مهیا است.

بسیار متفاوت

2

Naghsh e Rostamسخن از کوروش دوم، بنیانگذار دولت هخامنشی است. پدران او «کامبیز»، «کوروش اول»، «چیش پیش»، و «هخامنش» همگی رییسان قوم پارس بوده اند. پس فرمانروا شدن کوروش چندان دور از ذهن نبود. اما چرا او مردی متفاوت است؟ دگراندیشی او بیشتر به روش حکومتش باز می گردد. بنیانگذار حکومت هخامنشیان زمانی به قدرت رسید که رسم بود پادشاهان پس از گسترش قلمروی خود یا تمدن و آیین سرزمین اشغال شده را نابود می کردد و مردمان آنرا وادار به پذیرش مذهب و حتی زبان خود می نمودند و یا اگر نمی خواستند سرزمین اشغال شده را به قلمروی خود الحاق کنند، پس از غارت دارایی ها و گرفتن بردگان مورد نیاز آنرا ویران می کردند.

                                                                                                  تصویر 1: نقش رستم

بخت النصر (با نام اصلی Nebuchadnezzar) پادشاه سرزمین بزرگ بابل و معاصر کوروش بود. کتیبه ای از زمان تسخیر فینیقیه توسط بابلیان از او باقی مانده که در آن چگونگی اشغال فنیقیه توصیف شده است: «…فرمان دادم صدهزار چشم از كاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه ها را چنان كوفتم كه ديگر بانگ زنده اي از آنها برنخيزد.»

«آشورنسیرپال دوم» امپراتور دیگری است که تقریبا با هخامنشیان معاصر بود. در کتیبه ای که از این فرمانروای آشور باقی مانده می خوانیم: «…شهر را تسخير کردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم…»

اما کوروش دوم زمانیکه در واکنش به حمله بخت النصر به ایران، سرزمین بابل را فتح می کند، ظاهرا روشی کاملا متفاوت را در برخورد با کشور مغلوب برمی گزیند. در استوانه معروف کوروش که اصل آن امروز در موزه بریتانیا در لندن و نمونه ساخته شده اش در موزه ملی ایران (موزه ایران باستان) نگهداری می شود، او پس از معرفی خود بعنوان کوروش، شاه بزرگ، شاه شاهان، فرزند کمبوجیه… می نویسد: «…نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید. من برده داری را برانداختم. درماندگی هایشان را چاره کردم. فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. من همه شهرهای ویران را از نو ساختم. همه نیایشگاه های بسته شده را گشودم. همه مردمان آواره را به جایگاه های خود برگرداندم. خداوند از کارهای من خشنود باشد

Tomb of Cyrusمتفاوت بودن کوروش در زندگی شخصی او هم پیدا است. زنوفون (Xenophon) تاریخ نویس یونان باستان در کتاب Cyropaedia در بخشی از وصیت نامه کوروش می نویسد: «…پس از مرگ، بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور نپوشانید. آنرا در خاک دفن کنید تا ذره ذره بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.» گرچه زنوفون متهم است که همواره افسانه ها را با تاریخ آمیخته، اما دست کم این یک مورد کاملا با واقعیت هماهنگ است. طبق سنت کهن ایرانی و زرتشتی، جسد را بر بلندی می گذاشتند تا خوراک حیوانات شود و در شهر نپوسد. این در مورد پادشاهان هخامنشی هم صدق می کرد. قبر این پادشاهان هنوز هم در کنار بنای تخت جمشید، همچنین در مجموعه «نقش رستم» و در دیگر جاها در دل کوه وجود دارد. کوروش تنها پادشاه هخامنشی است که برخلاف آیین کهن و سنت زرتشتی در خاک دفن شده است.

 

در بخشی دیگر از همان کتاب، زنوفون از کوروش نقل می کند که «…همواره حامی کیش یزدان پرستی باشید، اما هیچ قومی را مجبور نکنید که از آیین شما پیروی نماید. بخاطر داشته باشید که هر کس باید آزاد باشد تا از هر کیشی که می خواهد پیروی کند.» این نقل قول هم در رفتار خود کوروش دیده می شود و هم در عملکرد پادشاهان هخامنشی پس از او. چنانکه هخامنشیان پس از اشغال کشور مصر مردم آن سرزمین را در پیروی از آیین، زبان، و فرهنگ خود آزاد گذاشتند. تا جایی که در تاریخ مصر «هخامنشیان» سلسله ای از دودمان فرعون های مصر هستند؛ یعنی مصریان، هخامنشیان را نه یک قوم بیگانه که بعنوان بخشی از تاریخ خود پذیرفته اند. در کتاب های مقدس یهودیان (کتاب حضرت داوود، کتاب حضرت اشعیاء، و…) کوروش بعنوان فرستاده خدا و رهایی بخش یهودیان معرفی شده است و در قرآن هم از فردی بنام «ذوالقرنین» بسیار تمجید شده که به عقیده بیشتر مورخان غیرعرب، او همان کوروش دوم هخامنشی است. از همه جالب تر اینکه یونانیان باستان که همواره دشمن شماره یک ایرانیان بودند و در تاریخ نویسی خود هیچگاه از تحقیر ایران فروگذار نمی کردند، کوروش را بسیار دوست داشتند و به او لقب «بزرگ ترین پادشاه جهان پیش از اسکندر» را داده بودند.

گزارش سفر به شیراز

0

روزهای تعطیل چهارشنبه، پنج شنبه، و جمعه را غنیمت شمردیم و به شهر شعر و غزل، شیراز، سفری کردیم. دیدار از شیراز برای من چند معنی همزمان داشت: بازآفرینی خاطره نوجوانی، دیدن دوباره تخت جمشید، عیادت از مردی که همیشه مونس تنهایی و شب های شاعرانه ام بوده است (حافظ)، عیادت از آقای سخن (سعدی)،…

ما که از ذوق سفر به شیراز سر از پا نمی شناختیم، به کل فراموش کرده بودیم که رزرو هتل، پیش نیاز سفر به شهرهای گردشگرپذیر است. خلاصه اینکه حدود یک ساعت دربه در شدیم و از این خیابان به آن خیابان رفتیم. در نهایت کسی نشانی خیابان رودکی (بورس هتل های شیراز) را به ما داد تا شاید آنجا بخت به ما روی آورد. آنجا بود که به سختی هتلی یافتیم؛ اما عجب هتلی…تمیز، امروزی، دارای کارمندانی مودب و کارشناس، صبحانه «شاهنشاهی»، اینترنت بیسیم پرسرعت در حد F-14[1]،…!! که همگی را می توان در یک عبارت کوتاه خلاصه کرد: «هتل جام جم». عاقبت به خیر شدیم!Naghsh Rostam

«حافظ» و «سعدی» و «باغ ارم» و «باغ عفیف آباد (گلشن)» را صبح روز نخست دیدیم و در همان مقصد آخر بود که پس از تماشای موزه سلاح های نظامی، من برای اولین بار در زندگی ام بر فراز یک تانک واقعی سوار شدم و چند عکس یادگاری هم گرفتم. عصر همان روز مسیر من از همسفرانم جدا شد: من برای خرید «لیمو» به خیابان همت شمالی (مرکز فروش لیموی شیراز) و برای خرید چند پوستر و کتاب تاریخی به خیابان عفیف آباد (مرکز خرید ستاره فارس[2]) رهسپار شدم. همسفرانم نیز تماشای «ارگ کریم خانی» را ترجیح دادند و سر کیسه را در «بازار وکیل» شل کردند!

 

تصویر 1: زانو زدن فرمانروای روم در مقابل پادشاه ایران؛ نقش رستم

Persepolis1

روز دوم، در مسیر بازگشت به تهران، دیداری هم از تخت جمشید داشتیم؛ در آنجا چیزی را دیدیم که شنیده بودیم و باور نمی کردیم. تخت جمشید را رسما غارت کرده اند. من 15 سال پیش هم از آن اعتبار تاریخ ایران دیدن کرده بودم و باور نمی کردم این همان بنا است. باور کردنی نبود، حتی یکی از مجسمه های سنگی شیرهای بالدار یا اسب های شاخدار پرسپولیس سالم نمانده است؛ همه را گردن زنده اند. اغراق می کنم؟ نه خیر! پس بگذارید دوباره تکرار کنم: حتی یک نگاره سنگی از آن اسب ها و شیرهای معروف تخت جمشید ندیدیم…نامردها همه را بصورت تمیز، صاف، و با ابزار سنگ تراشی بریده اند و به دور از چشم مسوولان به ناکجا آباد برده اند.

تصویر 2: سر هر یک از این شیرها، به بزرگی یک انسان است؛ چگونه و در چه زمانی می توان آنها را جدا کرد و برد؟

آرامگاه ها، سنگ تراشی های بسیار بسیار زیبا، و بنای «کعبه زرتشت» در «نقش رستم» را هم در چند کیلومتری تخت جمشید دیدیم و سپس سری هم به پاسارگاد زدیم. اینStone Your Culture! نخستین بار بود که آنجا را از نزدیک می دیدم، منظورم این است که درست نمی دانم پیشتر هوای آنجا چگونه بود، اما این بار رطوبت هوا را به راحتی احساس می کردیم. نمی دانم؛ این اثر همان سد معروف سیوند است یا از دیرباز این منطقه چنین بوده است. هر چه دلم از بی کسی تخت جمشید سوخته بود، با دیدن صحنه ای جالب در آرامگاه کوروش روانم آرامشی دوباره یافت: در حدود 100 کیلومتری شیراز، در صحرایی برهوت و دور افتاده، جایی که حتی یک چادر هم برای اقامت مسافران برپا نیست؛ مردمانی را می دیدی که گروه گروه بر سر خاک کوروش می آمدند و بر مزارش دسته ها یا شاخه های گل می گذاشتند. این کاری است که ایرانیان معمولا برای بستگان درجه یک خود می کنند. با دیدن این صحنه ها ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد و دلم سوخت که چرا چنین فکری به ذهن خودم نرسید تا شاخه گلی نثار آرامگاه عزیز ایران کنم.

نصویر 3: این دو نفر به دیواره نقش رستم سنگ می زدند تا مارمولکی بسیار بزرگ که روی آن بود حرکت کند تا آن خانم از مارمولک فیلم بگیرد!! البته این کار با واکنش سریع دیگران روبرو شد.

Flowers for Cyrus

تصویر 4: اگر دقت کنید، گل های بسیاری را روی سکوی نخست می بینید

خلاصه پس از گردشی به یادماندنی، شامگاه روز جمعه به قم رسیدیم و از آنجا تا تهران در ترافیکی سنگین رانندگی کردیم تا بطور عملی با مفاهیمی چون شاقلوس، درد ماهیچه، و کمردرد مزمن آشنا شویم!

در پایان دوست دارم از دیدار شاعرانه ام با کوروش که فکر می کنم چهار سال پیش در واکنش به تقلب در نام «خلیج فارس» سروده بودم دوباره یاد کنم:

شبی خواب دیدم که فرّ کیان

شهنشاه ایران و ایرانیان

مدبر، مِهین، کوروشِ پاکزاد

سخن با من اینگونه در پی نهاد:

شنیدم که ایران بجز نام نیست

کسی را امیدِ سرانجام نیست

شنیدم که فرزند جمشیدِ جم

فروخورده بغضی، کمر کرده خم

بگفتم «عُمَر» شاه تازی سرشت

که آگه نبود از گِلِ خام و خشت

زمال و زثروت بدزدید و خورد

زنان را درید و به همراه برد

عرب را بدین کار بدنام کرد

کتاب و قلم، خرجِ حمام کرد[1]

بگفتم اگر شاه رخصت دهد،

سر تیغ ایران، عرب سر نهد

مرا بر حذر داشت شاه بزرگ

بگفتا بری باش زین خویِ گرگ

تو را چاره رزمیدن و داس نیست

عرب را بجز جهل، میراث نیست

ز اسپانیا تا «میان رودگان[2]»

ز مصر و مراکش، لیبی در میان

به هر کشوری بود و بگذاشت تخت

تمدن از آن خاک، بربست رخت 

مبادا که الگوی ایران زمین

برآشفتگی باشد و خشم و کین

تو فرزند جمشید و برزویه ای

تورا کیش، مهر است تازی نِه ای

بگفتم «زمان» گوش فرمان توست

مرا چاره این است: «راه درست» 

زمان تابستان 1384 

 


[1] اشاره به دستور عمر مبنی بر سوزاندن کتابهای ایران برای گرم کردن حمام ها

[2] میان رودگان = بین النهرین

 


[1] هواپیمای جنگنده رهگیر نیروی هوایی

[2] از ستاره فارس خوشم آمد. نمونه چنین ساختمانی را در خیابان خیام شمالی در ارومیه هم دیده بودم. آنجا هم «مرکز خرید صدر» نماد بازارهای امروزی و مدرن است. البته ستاره فارس بیشتر چشمم را گرفت.

کتاب دزدی در تهران بزرگ!

1

خیابان دانشگاه، نبش خیابان انقلاب، انتشارات توس، ظهر پنج شنبه 1388.7.16 :

دو کتاب تاریخ در ویترین کتابفروشی نظرم را جلب می کند و برای خرید آنها وارد مغازه می شوم. کتابفروش همسایه دارد برای فروشنده توس از اتفاقی که برایش افتاده می گوید: «…دختره دیروز باز هم آمد؛ رفت همان گوشه و همان کتاب را گذاشت توی کیفش…رفتم گفتم خانم کتاب رو لطفا بدهید. گفت من دفعه اولم است که اینجا می آیم؛ گفتم شما توی هوا به این خنکی خیس عرق شدید…برای چی اینکار رو می کنید؟!…لطفا کتاب رو بدهید…»

وقتی کتابفروش همسایه خارج شد، به کتابفروش توس با لبخند گفتم عجب دزد بیچاره ای بوده که کتاب دزدیده!! گویا با این حرفم نمک پاشیدم روی زخم فروشنده! از پشت پیشخوان کتابفروشی بیرون آمد و رفت طرف یکی از قفسه ها و گفت: «باور می کنی؟ دانشجو…دانشجویی که مشتری خودم بوده، این کتاب جیبی حافظ رو گذاشته جیبش…! آخه، تو اون کتاب جلد گالینگور 20 هزارتومانی حافظ را بدزد من میگم پول نداری…وقتی مشتری آدم کتاب 2 هزارتومانی می دزده یعنی چه؟!» خلاصه اینکه کتابفروش توس معتقد بود که خیلی ها بصورت تفننی یا از روی عادت کتاب می دزدند. می گفت ما از دست اینها به هرکس وارد مغازه می شود، شک می کنیم.

از مغازه که خارج شدم، به یاد جاگذاشتن دیشکنری ام در اتوبوس شرکت واحد افتادم. دو سال پیش بود. وقتی به رییس خط مراجعه کردم و گفتم که وسیله ام در اتوبوس جامانده، از من پرسید: «وسیله ات چه بوده؟» و وقتی گفتم «دیکشنری»، همراه با دوستش به ریشم خندید و گفت آقا اینجا ملت کیف پول شان را گم کنند، یک دهم درصد ممکن است دوباره پیداش کنند، کتاب رو که خدا بیامرزه!!

به داستان خودم و داستان های دو کتابفروش فکر می کردم و می گفتم واقعا جامعه ما را چه شده است؟ اگر در «پایتخت» جامعه مذهبی با تمدنی چند هزارساله، مردم برای حفظ اموال خود باید دو دستی آنرا بچسبند، پس لس آنجلس و توکیو و پاریس و هامبورگ چه خبر است؟! اگر دزدی آشکارترین نماد فساد اخلاقی باشد، باید اعتراف کنیم اخلاق و ارزش های انسانی در جامعه امروز ما زیر یک علامت سوال بزرگ قرار دارد.

این را می دانیم که «اقتصاد خوب و رفاه اجتماعی» با «میزان کلی جرم در جامعه» نسبت معکوس دارد. یعنی هرچه رفاه اجتماعی بیشتر باشد، جرم کمتر می شود. در عین حال، این را هم می دانیم که تربیت خانوادگی یک فرد در آلوده شدن یا آلوده نشدن او به جرم نقشی به سزا دارد. یعنی فردی که بقول معروف «انسانی با خانواده» است، به این سادگی ها حاضر نمی شود کتاب بدزدد. با این آگاهی، دوست دارم به یکی از دو گزینه ی مطرح شده در پرسش نظرسنجی (کنار صفحه) رای بدهید و اگر توضیحی اضافه بر آن هم وجود دارد، روی نام این مقاله تیک کنید و در زیر صفحه جدید، نظر بدهید: چه باید کرد؟